باید همینطور که رفتنت را تماشا می کردم

باید همینطور که رفتنت را تماشا می کردم
به شمعدانی پشت پنجره می گرفت،
آرنج غمبرک زده ام...!!!
و گلدان گِلی صاف روی سرت خرد می شد!!!!
باید معجزه ای می شد...
باید هراسان پله ها را دو تا یکی می دویدم به بغل کردن تو
و تو قید رفتن را می زدی
حتی برای یک روز ِ دیگر!!!!

تصمیم گرفته ام...
بدجنس دوستت داشته باشم...
جنس ِ دنیا
به خوش جنس ها
نمی سازد!!!!
دیدگاه ها (۵)

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁷ | پارتـ ⁷🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

📖 رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت دوازدهم: نقطهٔ ا...

Ten

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦_بخش دوم_اگر می‌توانستم از دها...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۳: خوش اومدی به قفسماشین قصر از دروازه بز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط