حکایت دوستی من با تو ،حکایت قهوه ایست که با یاد تو تلخ تل
حکایت دوستی من با تو ،حکایت قهوه ایست که با یاد تو تلخ تلخ نوشیدم!
که با هر جرعه بسیار اندیشیدم:
که این طعم را دوست دارم یا نه؟!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن
که انتظار تمام شدنش را نداشتم.
و تمام که شد،
فهمیدم باز هم
قهوه می خواهم!
حتی تلخ تلخ!!
که با هر جرعه بسیار اندیشیدم:
که این طعم را دوست دارم یا نه؟!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن
که انتظار تمام شدنش را نداشتم.
و تمام که شد،
فهمیدم باز هم
قهوه می خواهم!
حتی تلخ تلخ!!
- ۱.۵k
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط