شب را به سحر رسانده ام

شب را به سحر رسانده ام
چشم را به در دوخته ام
گوش را به تن جاده
این همه انتظار کافی نیست ؟؟
تا یک شب بیایی !!!!؟؟؟
«دست نوشته های ذهن یک دیوانه »
دیدگاه ها (۱)

در یک غروب اردیبهشت نزدیک مرگ آفتاب زیر قطره های باران روشن...

☘️🍂☘️از آخرین باری که کسی رو دوست داشتم چیز زیادی یادم نیستا...

**بیکران پیداست**.موهای تو در تارهای حنجره‌ام گیر کرده‌انداز...

یک روز بعد از روز مهندس

دست نوشته های مردم مبعوث کودتاچیان با ترور شهید رئیسی دولت ر...

سلام صبح بخیر ت دیگر فقط برای خودت نیستیدر خاک تن پوسیده من...

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتمکه شهیدان که‌اند این همه خونین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط