part49

کانگ هانا: راستی رژ لبم فکر کنم تو ماشینت باشه میدونی کدوم؟ خودت خیلی دوسش داری همونی که وقتی میزنم عاشق رنگشی باهاش طعم لبامو میچشی
اشک تو چشمام جمع شده بود یعنی چی این پیام ها چیه؟ یعنی اونا باهمن الان من این وسط بازیچه شدم
گوشیشو خاموش کردم
کوک:ا/ت
جوابشو ندادم
دستمو گرفتم نزدیک لبش برد و بوسه ای به دستم زد
کوک: چیشده قربونت بشم خوبی؟
ا/ت: اره
کوک: رسیدیم
ا/ت: میای؟
کوک: نیام؟
در ماشین باز کردم و پیاده شدم کلید از کیفم برداشتم و درو باز کردم رفتیم داخل
مینسو: اومدید
کوک: اره
رفتم تو اتاقم محکم درو بستم

کوک
مینسو: دعوا کردید
کوک: نه نمیدونم تو راه حالش بد شد
بستنی حالش بد کرده؟ نه خوب بود که وقتی گوشیمو دید حالش بد شد نگاهی به گوشیم انداختم
پیام های هانا دیدم نکنه اینارو دیده اهههه
رفتم اتاق ا/ت درو باز کردم
ا/ت: برو بیرون دارم لباسمو عوض میکنم
کوک: ببخشید
مینسو: وقتی منو جینسو هستیم تو تا دو متری خواهرم باید باشی نزدیک تر نمیشی چه برسه که بخوای بری تو اتاقش
در باز شد ا/ت اومد از اتاقش بیرون
مینسو: فاصله
ا/ت: جینسو کی میاد؟
مینسو: امشب نمیاد
کوک: داداشه خودش نمیخواد امشب بیاد بعد با من درمورد فاصله حرف میزنه
مینسو: تو فرق میکنی
صدا در اومد مینسو رفتم درو باز کنه
کوک: ا/ت پیام های هانارو دیدی
ا/ت: نهه
کوک: از عصبانیتت معلومه چرا حرفاشو باور میکنی
ا/ت: خب چرا این رژ لب تو ماشین تو بود
کوک: من نمیدونم هانا گذاشته
ا/ت: پس باهم بودید
کوک: نه اها یادم اومد هفته پیش خونمون بودن من رسوندمشون خونشون شاید اونموقع گذاشته
ا/ت: جلو کنار صندلی راننده نشست؟
کوک: نه پشت نشست
ا/ت: پس چرا رژ لب تو کشو جلو بود
کوک: نمیدونم او هزار تا ادم داره یکی گذاشته دیگه
ا/ت: باور نمیکنم
کوک: بهش زنگ بزنم
ا/ت: بزن فکر میکنی من میگم نه
گوشیشو روشن کردم زنگ زدم به هانا
هانا: الو سلام عزیزم زنگ زدی؟
کوک: دیوونه ای این پیام هارو میدی؟
هانا: چیه ا/ت پیام هارو دیده شک کرده که ما با همیم
کوک: نه خودم دیدم
هانا:خب عشقم
کوک: عشقم..؟
هانا:میخواستم ا/ت پیام هارو ببینه
گوشیو قطع کردم
کوک: فهمیدی؟
ا/ت: بیا این رژ لب بهش بده
کوک: بندازش دور
ا/ت: باشه
کوک: چرا چیزی نمیگی وقتی ناراحتی خب باید بدونم چرا؟
ا/ت: ببخشید
کوک: از این به بعد بهم بگو احساساتو بهم نشون بده
ا/ت: میخوای احساساتمو بهت نشون برم
کوک: اره
دستشو گرفتم رفتیم تو اتاقتم
کوک: چیکار میکنی؟
درو بستم
جونگکوک بین دستام محاصره کردم
صورتمو به صورتش نزدیک کردم لبمو به لبش نزدیک کردم و لبشو گاز گرفتم
دستامو گرفت منو از خودش جدا کرد
کوک: ایی دیوونه شدی
ا/ت: احساس اصلی من الان همینه دلم میخواد بوست کنم هم دلم میخواد گازت بگیرم

#فیک
دیدگاه ها (۸)

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

سیسیا پارت پنج پاک شده اومدم خلاصش رو بهتون بگم برید پایین 👇...

پارت ۴ (سرنوشت)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط