به نظرم دیگر نمیتوانم کسی را دوست بدارم و این نه خوب است

به نظرم دیگر نمیتوانم کسی را دوست بدارم و این نه خوب است و نه بد...فقط یک جمله خبری است در موردی آدمی که تبدیل به آن شده‌ام. همه چیز و همه کس دیگر اهمیتی ندارند...به راحتی میتوانم شانه‌ام را بالا بیندازم و بگویم به درک و بروم مشغول کار دیگری بشوم.
نه اینکه رابطه نگیرم، در رابطه دچار احساسات نشوم یا حتی برای داشتن رابطه‌ای زحمت نکشم اما دوست داشتن فعل ِ متفاوتی ست...اسباب و مقدمات و موخراتی دارد که خصوصی ست...پنداری امضائی که یک فعل و کنش را تبدیل به امر دوست داشتن میکند و من فکر میکنم مدت‌هاست که دیگر فقط بازی میکنم...یک سری احساسات در دوست داشتن مهم هستند، مثلا دلتنگی، مثلا پیگیری احوال، مثلا بیا معاشرت روزانه داشته باشیم، حتی‌تر مثلا حس ِ مالکیت، حسادت و غیره و ذالک... اما حالا مدتهاست که معتقدم عشق و دوست داشتن، فقط هجوم هورمون‌های جنسی ست و لاغیر.
پی نوشت: نه از این بینش دفاع میکنم و نه تعمیم ش میدهم به کل ِ دنیا...نه میگویم خوب است و نه میگویم بد است...که یک جاهایی تعادل دنیا را به هم میریزد و یک جاهایی عیش مکرر است و خیال راحت. از تنها چیزی که دفاع میکنم این است که در این وادی هر کسی نون و ماست خودش را میخورد و جیره خودش را دارد.
دیدگاه ها (۲)

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁴چند لحظه‌ای در آن ح...

#وحدتدر حاشیه ایام اخیر و استوری های قرمز:بهتره همیشه اصل دع...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۲ولی دقیقا برع...

سنجاب کوچولوی من، تولدت مبارک🤏🥹تولدت مبارک به پسری که someho...

کپشن

اوسی توکیو ریونجر امممم سرش جر خوردمم

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

professor Riddle p62

ꞌꞋ. ֗⭑⏝ꞌꞋ. ֗⭑⏝ꞌꞋ. 🪼  ֗⭑⏝ꞌꞋ. ֗⭑⏝ꞌꞋ.فرم مصاحبه*( باید در کنار ...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط