WISH MEET YOU
WISH MEET YOU
PART 13
سوجو. چند سال پیش وقتی توی جشن تولد خواهر ارباب جئون تمامی بزرگ های روستا حتی ارباب کیم ریس نایان هم بود اما یه دست خلاف کار به عمارت ارباب حمله کردن ارباب جئون وقتی درگیر مبارزه باهاشون بود یکی از خلاف کار ها به سمت خواهر ارباب رفت و خواست با شمشیر بزنتش که ارباب کیم شمشیرش رو تو قلب ون راهزن فرو کرد اما قافل از اینکه از ون طرف بدن راهزن شمشیر در ومده و به سینه خواهر ارباب میخوره و ایشون میمیرن و ارباب جئون شاهد ون صحنه بود و از ون زمان به بعد کسایی که روزی بهترین دوستای هم بودن الان دشمن هم هستن..... اما خود ارباب کیم میگه من شمشیرم رو زدم به راهزن اما ون قدر عمیق نبود که به خواهر ارباب جئون برسه و وقتی شمشیرش رو زده بود چند لحظه قبلش راهزن چاقویی رو تو سینه خواهر ارباب جئون فرو کرده... اما هیچ کس این رو باور نکرد...
ا/ت. واییی چه بد...
سوجو. اهومم.... لطفا دیگه به سمت ارباب کیم نرو و اینکه این ارباب کیم تو رو از آب نجات داد رو هم به هیچ کس نگو حتی اجوما یا دوستات توی عمارت این موضوع همینجا بین منو تو بمونه که اگر نه خیلی برات بد میشه دخترم خوب؟
ا/ت. چشم عمو خیالت راحت به هیچ کس هیچی نمیگم
سوجو. چشمت بی بلا دختر جان.... الانم رفتی عمارت سریع لباستو عوض کن سرما نخوری و از این به بعد بیشتر هواست رو جمع کن
ا/ت. چشمم
( ادمین. سوجو و ا/ت چند دقیقه بعد به عمارت رسیدن ا/ت خیلی سریع دویید تو اتاق خدمتکارا و لباسش رو عوض کرد و ومد بیرون و باقی لباس ها رو از ماشین سوجو برداشت و رو رخت اویز زیر نور خورشید پهن کرد تا زودتر خشک بشن و بعد سریع پیش اجوما که تو آشپزخونه مشغول چیدن میز ناهار بود رفت......
ا/ت. من برگشتم اجوما
اجوما. چه عجب دختر چقدر طول کشید کارت
ا/ت. ببخشید اجوما مجبور شدم برم تو اب که لباسی که از دستم در رفته بود رو بگیرم برای همین دیر شد
اجوما. اشکالی نداره بیا کمک کن میز رو بچینیم ارباب و مهمون هاشون ومدن
ا/ت. چشمم
( چند لحظه بعد میز هزار رنگ و خوش رنگ و لعاب اجوما آماده شد)
اجوما. بانو میها ناهار حاضره بفرمایید ( اروم طوری که فقط میها بشنوه
میها. خیل خوب الان میایم تو برو ( ارو
اجوما. چشم بانو ( رفت
میها. خوب عزیزان بفرمایید ناهار حاضره... بعد غذا مفصل راجب این موضوع باهم صحبت میکنیم
جولیا. ( خواهر میها) حتما (لبخند
دوا. چشم خاله جان ( باوقار و لبخند
میها. چشمت بی بلا جان خاله (لبخند
جونگ کوک. نفس عمیقی کشید که نشانه کلاف گیش بود......
ادامه دارد......
PART 13
سوجو. چند سال پیش وقتی توی جشن تولد خواهر ارباب جئون تمامی بزرگ های روستا حتی ارباب کیم ریس نایان هم بود اما یه دست خلاف کار به عمارت ارباب حمله کردن ارباب جئون وقتی درگیر مبارزه باهاشون بود یکی از خلاف کار ها به سمت خواهر ارباب رفت و خواست با شمشیر بزنتش که ارباب کیم شمشیرش رو تو قلب ون راهزن فرو کرد اما قافل از اینکه از ون طرف بدن راهزن شمشیر در ومده و به سینه خواهر ارباب میخوره و ایشون میمیرن و ارباب جئون شاهد ون صحنه بود و از ون زمان به بعد کسایی که روزی بهترین دوستای هم بودن الان دشمن هم هستن..... اما خود ارباب کیم میگه من شمشیرم رو زدم به راهزن اما ون قدر عمیق نبود که به خواهر ارباب جئون برسه و وقتی شمشیرش رو زده بود چند لحظه قبلش راهزن چاقویی رو تو سینه خواهر ارباب جئون فرو کرده... اما هیچ کس این رو باور نکرد...
ا/ت. واییی چه بد...
سوجو. اهومم.... لطفا دیگه به سمت ارباب کیم نرو و اینکه این ارباب کیم تو رو از آب نجات داد رو هم به هیچ کس نگو حتی اجوما یا دوستات توی عمارت این موضوع همینجا بین منو تو بمونه که اگر نه خیلی برات بد میشه دخترم خوب؟
ا/ت. چشم عمو خیالت راحت به هیچ کس هیچی نمیگم
سوجو. چشمت بی بلا دختر جان.... الانم رفتی عمارت سریع لباستو عوض کن سرما نخوری و از این به بعد بیشتر هواست رو جمع کن
ا/ت. چشمم
( ادمین. سوجو و ا/ت چند دقیقه بعد به عمارت رسیدن ا/ت خیلی سریع دویید تو اتاق خدمتکارا و لباسش رو عوض کرد و ومد بیرون و باقی لباس ها رو از ماشین سوجو برداشت و رو رخت اویز زیر نور خورشید پهن کرد تا زودتر خشک بشن و بعد سریع پیش اجوما که تو آشپزخونه مشغول چیدن میز ناهار بود رفت......
ا/ت. من برگشتم اجوما
اجوما. چه عجب دختر چقدر طول کشید کارت
ا/ت. ببخشید اجوما مجبور شدم برم تو اب که لباسی که از دستم در رفته بود رو بگیرم برای همین دیر شد
اجوما. اشکالی نداره بیا کمک کن میز رو بچینیم ارباب و مهمون هاشون ومدن
ا/ت. چشمم
( چند لحظه بعد میز هزار رنگ و خوش رنگ و لعاب اجوما آماده شد)
اجوما. بانو میها ناهار حاضره بفرمایید ( اروم طوری که فقط میها بشنوه
میها. خیل خوب الان میایم تو برو ( ارو
اجوما. چشم بانو ( رفت
میها. خوب عزیزان بفرمایید ناهار حاضره... بعد غذا مفصل راجب این موضوع باهم صحبت میکنیم
جولیا. ( خواهر میها) حتما (لبخند
دوا. چشم خاله جان ( باوقار و لبخند
میها. چشمت بی بلا جان خاله (لبخند
جونگ کوک. نفس عمیقی کشید که نشانه کلاف گیش بود......
ادامه دارد......
- ۲۱.۶k
- ۰۱ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط