قسمت40

قسمت40
By your side

بکی:
چانی و بکی رفتن کمپانی و اونجا با مدیر برنامه روبرو شدن
هیی بکهیون،بیاین من با شما کار دارم
بکی و چاین یه نگاه به هم کردن و دنبال مدیر برنامه راه افتادن؛رسیدن توی دفتر مدیر برنامشون و گفت:
تو چرا از مسابقه کناره گیری کردی
به دلایلی
چه دلایلی؟
دلایل شخصی که خودم میدونم
تو حق نداشتی این کارو بکنی(با عصبانیت)
چرا حقشو ندارم؟مسابقه خودمه هر کاری بخوام میکنم
میدونی این مسابقه چقدر مهم بود؟
اره میدونم،الان میتونیم بریم؟
حتی بدون اینکه مدیر برنامه بگه از اتاق خارج شدن و رفتن برای تمرین


عصر:
همینجوری جلوی تلویزیون نشسته بودیم که جانگ بورا زنگ زد و گفت:
سلام رز خوبی؟کجایی؟
سلام مرسی خونه
میاین بریم بیرون؟
امم..نمیدونم یه لحظه
گوشیو اوردم پایین و به شقایق گفتم
تو میای بریم بیرون؟
بنظرت با این صورت میتونم بیام بیرون؟
خندیدم و گوشیو روی گوشم گذاشتم و به بورا گفتم
باشه من میام ولی شقایق نمیاد
چرا؟
حالش خوب نیست
اوکی،پس اماده شو بیا خونه ما که بریم
اوکی....
رفتم توی اتاق و لباسمو پوشیدم و راه افتادم و یه تاکسی گرفتم و منو رسوند خونه بورا
سلام
سلام،بریم؟
اره بریم
راه افتادیم و همینجور که داشتیم توی شهر قدم میزدیم و میگشتیم بورا گفت:
تو دوست پسر نداری؟
نه
یه پسری هست دوست دارم بهت معرفیش کنم خیلی پسر خوبیه میخوای بهش زنگ بزنم بیاد؟
نه نه نه نه من خوبم نمیخواادد
پسر خوبیه
نه نمیخواممم
بورا گوشیشو از جیبش بیرون اورد و به پسره زنگ زد و بهش گفت که بیاد.
چند دقیقه گذشت و پسره اومد و بورا خواست مارو به هم معرفی کنه
رز،این هیون مینه و هیون مین،این رزه
خوشبختم
خوشبختم
به راهمون ادامه دادیم و رفتیم توی یه کافه نشستیم و هیون مین گفت:
تو ایرانی هستی؟
اره
چرا اومدی کره؟
برای ادامه تحصیل
اها
هیون مین کنار من نشسته بود و دستشو گذاشت روی پام و من دستشو کنار زدم و یه چشم غره ای بهش رفتم و گارسون اومد که سفارش بگیره
چی میخورین؟
مین سوک به من گفت:
چی میخوری؟
من چیزی نمیخوام
همشون قهوه سفارش دادن و از من خواستن که منم قهوه سفارش بدم اما من میل نداشتم.
بعد اینکه قهوهشون رو خوردن راه از مغازه اومدیم بیرون و به جاهای دیگه رفتیم.
کنار یه بازی خیابونی وایساده بودیم داشتیم بازی میکردیم؛هیون مین دست منو گرفت اما من دستشو کنار زدم؛توی این لحظه بود که چانی زنگ زد و من از اونا فاصله کرفتم و گوشیو جواب دادم
الو
الو کجایی؟
با دوستم اومدم بیرون بگردم
باید ببینمت
چیزی شده؟
نه میخوام ببینمت
اما...اما من نمیتونم بیام الان با اینا اومدم بیرون درست نیست که بیام
چانی انگار عصبانی شد و گفت:
دارم بهت میگم بیااا
باشه،بیام کجا؟
بیا خیابون بعدی خیابون جینگون اونجا میام دنبالت
باشه...
گوشیو قطع کردم و رفتم پیش اونا و گفتم:
ببخشید بچه ها من بابد برم شقایق حالش زیاد خوب نیست
هیون مین گفت:
میخوای برسونمت؟
نه نمیخواد خودم میرم
باشه....
از اونا خداحافظی کردم و رفتم.
رفتم توی خیابون جینگون،ماشین چانیول وایساده بود و رفتم سوار شدم
سلام
سلام
بنظر میومد چانیول یکم عصبی بود ازش پرسیدم
چیزی شده؟
اونا کی بودن؟
دوستم جانگ بورا و دوست پسرش و دوستش
بگو دوستم
منظورت چیه؟
چرا دست اون پسره رو گرفته بودی؟
من دستشو نگرفته بودم
خودم دیدمم(با صدای بلند)
چانی،اینطور که فکر میکنی نیست،بزار برات توضیح بدم
بگو....
قضیه رو برای چانی تعریف کردم و چانی گفت:
دروغ میگی
چانی،منظورت چیه؟ینی حرفمو باور نداری؟
بغض گلومو گرفته بود و اشک توی چشمام جمع شده بود،چانی جواب سوالمو نداد و من ادامه دادم
ینی داری میگی من با اون پسره قرار میزار؟چانی ببین،من هیچکسو به اندازه تو دوست ندارم،من ادمی نیستم که بخوام خیانت کنم چرا حرفمو باور نمیکنی...
میشه اون دهنتو ببندی؟
و منو بوسید،اشک از چشمام اومد پایین،چانیول بهم نگاه کرد و اشکمو پاک کرد و گفت:
بسته،گریه نکن لطفاا
و منو بغل کرد....
#exo
دیدگاه ها (۵)

قسمت41By your sideداشتیم با شقایق عکس میگرفتیم که چانی زنگ ز...

قسمت42By your sideچانیول زنگ زدالوالو سلامسلام رز میتونی اما...

قسمت39By your sideاومدیم خونه و من رفتم جعبه کمک های اولیه ر...

قست 38By your sideشقایق:فیلم رو خریده بود و داشت بر میگشت خو...

پارت ۷ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو دامیل بعد از کتاب خونهدامیل...

پارت نهیونگی: لونا لونا( با داد ) یونگی لونا رو برد بیمارستا...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

قسمت شانزده

یعنی -واقیعت-داره -یا رویاست؟؟P9آنیا داشت می‌رفت سمته کلاس ک...

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط