موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد
خَم ابروی تو مُژگان تَرَم شانه کُنَد
نرگس چشم تو آن ساغر لبریز شراب
باده دستم دهد و راهی میخانه کُنَد
گیسوانت شده‌ سرمصرع هرشعر و غزل
آتشی در دل هر شاعر فرزانه کُنَد
گُل رخسار تو گر جلوه نماید چو بهار
شَرری در دل شمع و دل پروانه کُنَد
موسم گُل شده و گُل ز نگارت بِدَمد
غُنچه لب وا کُنَد و خنده به افسانه کُنَد
بلبل از شوق گل روی تو آید به غزل
قُمری ازعشوه ی تو نغمه ی مستانه کُنَد
دیدگاه ها (۳۱)

‍ قدیسه ی آفرینش مادر..جانم فداي مادر ومهر لايزال...

من همان عاشق و شيداي توام درپس راهدیده بر راه و دلم پر زغم...

در خلسه ی آغوش تو خوابم ببرد کاش !چشمِ تو به یک لحظه ی نابم...

نشست بر دل تو مهر همدمی دیگرنشست بر دل من گرد ماتمی دیگرچه م...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط