برادر ناتنی شیرین من
🦋برادر ناتنی شیرین من🦋
🌑پارت11
کوک:(رفتم اتاقم دیدم ا.ت خوابیده.آروم از لبش بوسیدم.آخخخ چقدر نرم و گرم بود.پنجره اتاقم رو بستم و پرده رو کشیدم که صبح نور خورشید به صورت ا.ت نیفته.پتو رو روش کشیدم و موهاش رو دوباره نوازش کردم و خوابیدم)
ا.ت:(تمام این مدت بیدار بودم و کوک...لبم رو بوسید...حس خیلی عجیبی توی قلبم داشتم..به زور خودم رو به خواب زده بودم.)
(صبح)
کوک:دیدم ا.ت نیست ترسیدم دیدم از دستشویی صدای سرفه میاد...ا.ت؟خوبی؟
ا.ت:(دهنم پر خون بود.دیروز پدر عوضیم اون قرص لعنتی رو کرد تو حلقم همیشه اینجوری میشم)خ...وبم...
کوک:(در رو باز کردم و دیدم از دهنش خون میره)ات....تو....چیشده...(صورت و دهش رو شستم و تو بغلم گرفتمش)
ا.ت:کوکی...خوبم...پدرم که قرص داده بود بهم دیروز...معدم رو اذیت کرده...ببخشید نگرانت کردم
کوک:الان...خوبی؟بریم دکتر؟
ا.ت:نه نه خوبم واقعا خوبم...بیا بریم صبحانه بخوریم...گشنمههه
کوک:از دست تو...باشه بریم...بریم بیرون؟
ا.ت:باسه زود آماده میسم بلیم
کوک:(از گونش گاز گرفتم)شیرینکم اینقدر کیوت نشوووو
ا.ت:چسممم
🌑پارت11
کوک:(رفتم اتاقم دیدم ا.ت خوابیده.آروم از لبش بوسیدم.آخخخ چقدر نرم و گرم بود.پنجره اتاقم رو بستم و پرده رو کشیدم که صبح نور خورشید به صورت ا.ت نیفته.پتو رو روش کشیدم و موهاش رو دوباره نوازش کردم و خوابیدم)
ا.ت:(تمام این مدت بیدار بودم و کوک...لبم رو بوسید...حس خیلی عجیبی توی قلبم داشتم..به زور خودم رو به خواب زده بودم.)
(صبح)
کوک:دیدم ا.ت نیست ترسیدم دیدم از دستشویی صدای سرفه میاد...ا.ت؟خوبی؟
ا.ت:(دهنم پر خون بود.دیروز پدر عوضیم اون قرص لعنتی رو کرد تو حلقم همیشه اینجوری میشم)خ...وبم...
کوک:(در رو باز کردم و دیدم از دهنش خون میره)ات....تو....چیشده...(صورت و دهش رو شستم و تو بغلم گرفتمش)
ا.ت:کوکی...خوبم...پدرم که قرص داده بود بهم دیروز...معدم رو اذیت کرده...ببخشید نگرانت کردم
کوک:الان...خوبی؟بریم دکتر؟
ا.ت:نه نه خوبم واقعا خوبم...بیا بریم صبحانه بخوریم...گشنمههه
کوک:از دست تو...باشه بریم...بریم بیرون؟
ا.ت:باسه زود آماده میسم بلیم
کوک:(از گونش گاز گرفتم)شیرینکم اینقدر کیوت نشوووو
ا.ت:چسممم
- ۵.۷k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط