بیش از این بر زخم این کهنه دلم خنجر مزن

بیش از این بر زخم این کهنه دلم خنجر مزن
چادر خود سر کن و آتش در این عالم فِکَن

لشگر چشمان تو آمد به جنگ چشم من
معرفت داری که تن دادی به جنگ تن به تن

مَه خجالت میکشد از روی تو در آسمان
چون که در این آسمان بودی و هستی ماه من

خنده ی زیبای تو روح مرا سر زنده کرد
هر زمان که روح من پژمرده شد خنده بزن

جمله پروانه شدیم و گرد تو گردیده ایم
سوختیم در عشق تو ای شاه شمع انجمن

این جهان برخود ندیده است دلبری مانند تو
دلبری کار تو باشد ، کار تو ، عشق کهن

اندکی با قلب این عاشق مدارا لازم است
بیش از این بر زخم این کهنه دلم خنجر مزن
دیدگاه ها (۲)

کاش می شد بیخبر یک حلقه بر در میزدیبـر خیـالات محـالـم رنـگ ...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

★彡   Part 29 彡★ کتم رو مرتب کردم و لیوان رو بالا بردم."به سل...

سناریو ران پارت یک

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش سوم_سوروس_وای...او با دست خودش برای کف کلب...

پارت ۱۴: فرار به سویِ روشناییا.ت با نگاه به کدهایی که روی ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط