من داشتم از شدت فشاری که روم بود میخندیدم و اصلا برام مهم

من داشتم از شدت فشاری که روم بود میخندیدم و اصلا برام مهم نبود حتی یک درصد معاونی زنگ زده بود ازش به شدت کینه دارم😡😡🤬با خودم عهد بشمم اگه تیزهوشان قبول بشم میکنم تو چشش و چشش رو از حدقه در میارم😈😈
دیدگاه ها (۳)

وقتی داشتم از دفتر میومدم بیرون میخواستم بگم(من عقده ایم کثا...

بابام گفت اشکال نداره بابا ، مامانو راضی میکنم فردا ببرتت م...

به روی خودم نیاوردم رفتم دفترچه ام رو برداشتم شروع کردم به ت...

۵ نفر بودیم که این کارو کردیم حالا بچه ها میگن بیا ترو گردن ...

ام.. سلام بچه ها ، یکم دلم گرفته بود دلم خواست بیام با شما د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط