حسرت زندگی مرا میخورند
حسرت زندگی مرا میخورند
اما نمی دانند از درون ویرانم
به امید دیدار دوباره ات
شبها را به صبح میرسانم
قلبم با یاد تو طوفانی میشود
و چشمهایم
از گریه های شبانه
به سان کویر خشکی مانده
چرا رسیدن به تو اینقدر سخت است
آیا سزاوارت نیستم..
که وجودم را حس نمیکنی
ای کاش
لحظه ای به خود آیی
و ببینی چقدر دیوانه ات هستم
اما نمی دانند از درون ویرانم
به امید دیدار دوباره ات
شبها را به صبح میرسانم
قلبم با یاد تو طوفانی میشود
و چشمهایم
از گریه های شبانه
به سان کویر خشکی مانده
چرا رسیدن به تو اینقدر سخت است
آیا سزاوارت نیستم..
که وجودم را حس نمیکنی
ای کاش
لحظه ای به خود آیی
و ببینی چقدر دیوانه ات هستم
- ۶۰۷
- ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط