#لحظه ی آخر#
#لحظه ی آخر#
تو زمستون
زیر قطره های بارون
یادته نشسته بودیم
روی نیمکت خیابون؟؟؟
من می گفتم :
تو بمون پیشم عزیزم
دنیامو ب پات میریزم
تو گفتی،ک نمیشه
من میرم واسه همیشه
من گفتم:
بیا و بمون کنارم
کسی رو جزتو ندارم
تو می گفتی،خیلی دیره
دل من جایی اسیره
من گفتم:
چی می شن خاطره هامون؟
ساختن آرزوهامون؟
تو می گفتی،سردوخاموش
ی روزی میشن فراموش
من می گفتم:
نرو تانمیره رویام
بی تو من آخردنیام
تو می گفتی:بی قرارم
من دیگه دوستت ندارم
من می گفتم:
پس خدا پشت و پناهت
دل من فانوس ،راهت
تو می گفتی:تلخه حرفات
چرا خیسه اشک چشمات
من می گفتم:
برو باخیال راحت
اشکای من شده عادت
گفتی ک وقتشه انگار
من میرم خدانگهدار.
تو زمستون
زیر قطره های بارون
یادته نشسته بودیم
روی نیمکت خیابون؟؟؟
من می گفتم :
تو بمون پیشم عزیزم
دنیامو ب پات میریزم
تو گفتی،ک نمیشه
من میرم واسه همیشه
من گفتم:
بیا و بمون کنارم
کسی رو جزتو ندارم
تو می گفتی،خیلی دیره
دل من جایی اسیره
من گفتم:
چی می شن خاطره هامون؟
ساختن آرزوهامون؟
تو می گفتی،سردوخاموش
ی روزی میشن فراموش
من می گفتم:
نرو تانمیره رویام
بی تو من آخردنیام
تو می گفتی:بی قرارم
من دیگه دوستت ندارم
من می گفتم:
پس خدا پشت و پناهت
دل من فانوس ،راهت
تو می گفتی:تلخه حرفات
چرا خیسه اشک چشمات
من می گفتم:
برو باخیال راحت
اشکای من شده عادت
گفتی ک وقتشه انگار
من میرم خدانگهدار.
- ۸.۱k
- ۲۶ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط