مسافر بی بدرقه من

مسافر بی بدرقه من
اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ، باز به غیرت چشمانم که آبی پشت سرت ریختند !
دیدگاه ها (۲)

آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدمعلتش پـول نبودانعڪاسِ جُوڪ ه...

+چرا مشکی پوشیدی؟—دیگه لباسی نداشتم...+ چرا صدات گرفته؟—سرما...

ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﺴــــــــﺕ . . . . ...

اخریش اگه پاینتره و عمیق تره باشه تموم میشه ولی جراتشو ندارم...

عاشقانه های شبنم

در تنهایی بی انتها گرفتار شدم در این تنهایی بی اعتمادی سرگرد...

کاش می‌شدیک بار دیگردر را باز کنیمن با لبخند بیایم سمتتو تو ...

پارت ۲۱ — «انتقام جونگکوک»رها هنوز پشت مبل قایم شده بود.رها:...

#تکپارتیموضوع:(وقتی رفته حموم و تو یهو در رو باز می‌کنی و می...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁶ : پارت ...

پآرت⁷یونگی اومد تو اشپزخونه*نواهم درحال شستن ظرف*یونگی: چی م...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_85تنها چیزی که عوض نشده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط