با قطره های اشک تو از ریشه پا گرفت

با قطره های اشک تو از ریشه پا گرفت
حسی که بین دفتر شعرم اسیر بود

در پیچ و تاب موی سرت پرسه میزدم
آغاز شاعرانگی ام این مسیر بود

جنگل نماد پاکی چشمان سبز تو ست
گیلان بدون رنگ نگاهت کویر بود

در اسمان ابری پلکت به نور شعر
رنگین کمان قافیه ها بی نظیر بود

با واژگان اسم تو تا قاف عشق رفت
مردی که پای خاطره هایش اسیر بود

#علی_صباغ
دیدگاه ها (۲)

با قطره های اشک تو از ریشه پا گرفتحسی که بین دفتر شعرم اسیر ...

عشـــــــــــق یعنی یک تلنگر بر تن احساس گلعاشــــــــــــــ...

رنگ‌های توزندگیت رنگی می‌شود، آری...اما نه آنگاه که تمام قلم...

مهتایِ عزیزم ؛ از ژرفای جانم انجا که لغات عاجزند از وصف ، تو...

امام على عليه السلام:هنگامی که باران حسادت ببارد، فساد می رو...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زندب...

دلم میخواست بهش بگم هنوزم دوسش دارم...که هنوزم براش میمیرم.....

چقدر غم در این جمله ست؛"از این همه کتاب شعر،یک بیتش را برای ...

زخم‌هاشب‌هانمی خوابند😔🩹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط