☆زندگی نامه ی بی تی اس☆
☆زندگی نامه ی بی تی اس☆
__ خیلی ترسیده بودم. شب کریسمس بود و خیابونها پر از مردم شاد و سرزنده بودن؛ با این حال من احساس میکردم خودم رو گم کردم و دستپاچه شده بودم.
او تا پیش از آن شب هرگز سوار متروی سئول نشده بود یا شب کریسمس را در محله پرزرقوبرق سینسا-دانگ نگذرانده بود. این محله حتی با استانداردهای سئول، بهشدت پرترافیک بود. آدرس پرپیچ و خم خوابگاه برای جی-هوپ، به اندازهی متروی شلوغ و منظرهی ناآشنای محلهی سینسا، ترسناک بود.
__ مدام با خودم میگفتم: «این وضعیت واقعاً کلافهکننده ست.» در نهایت به مسئول وقت ایاندآر[^۱] شرکت زنگ زدم و گفتم: «خب، چطوری خوابگاه رو پیدا کنم؟»
پس از آن تماس و با کمی تقلای بیشتر، بالاخره توانست ساختمان را پیدا کند. آن لحظه، شروع زندگی جی-هوپ در خوابگاه بود. لحظهای که از شب قبل برای آن لحظهشماری کرده بود؛ بهطوری که پس از گذشت ۱۰ سال هنوز آن شب را بهخوبی به یاد دارد. با این حال او در اولین روز خود در خوابگاه حسابی شوکه شد.
__ (با خنده) شوگا با لباس زیر اونجا نشسته بود. توی سینک ظرفشویی غذای روز قبل مونده بود. لباسهای کثیف کف زمین پخش شده بودند و همه با لباس زیر این طرف و اون طرف میرفتن. با خودم گفتم: «فکر کنم زندگی خوابگاهی همین باشه!»
قسمت دوم فصل اول: بیگ هیت اینترتینمنت
نزدیک به یک ماه و نیم پیش از آن، در اوایل ماه نوامبر، مین یونگی که بعدها به عنوان شوگا در بیتیاس مشغول به کار شد، درست مثل جی-هوپ به خروجی یک ایستگاه سینسا رسیده بود و به دنبال خوابگاه میگشت.
__پدر و مادرم من رو تا اونجا رسوندن. زیرزمین رستوران یوجونگ که نزدیک ساختمان چانگوست، یه استودیوی تمرینی داره. من همونجا منتظر موندم تا پیداگ اومد و من رو داخل برد. (با خنده) پدر و مادرم بعدها به من گفتن قیافهام جوری بود که انگار دارن من رو به زور جایی میبرن.
[^۱]: مسئول استعدادیابی در شرکتهای ضبط موسیقی. م
قشنگا این صفحه ی دوم کتاب هستش و یه نکته مهم قسمت هایی که یه خط صاف کشیده شده (___)یعنی یکی از اعضا داره از زبان خودش داستان رو تعریف میکنه
دوستون دارم💋❤
__ خیلی ترسیده بودم. شب کریسمس بود و خیابونها پر از مردم شاد و سرزنده بودن؛ با این حال من احساس میکردم خودم رو گم کردم و دستپاچه شده بودم.
او تا پیش از آن شب هرگز سوار متروی سئول نشده بود یا شب کریسمس را در محله پرزرقوبرق سینسا-دانگ نگذرانده بود. این محله حتی با استانداردهای سئول، بهشدت پرترافیک بود. آدرس پرپیچ و خم خوابگاه برای جی-هوپ، به اندازهی متروی شلوغ و منظرهی ناآشنای محلهی سینسا، ترسناک بود.
__ مدام با خودم میگفتم: «این وضعیت واقعاً کلافهکننده ست.» در نهایت به مسئول وقت ایاندآر[^۱] شرکت زنگ زدم و گفتم: «خب، چطوری خوابگاه رو پیدا کنم؟»
پس از آن تماس و با کمی تقلای بیشتر، بالاخره توانست ساختمان را پیدا کند. آن لحظه، شروع زندگی جی-هوپ در خوابگاه بود. لحظهای که از شب قبل برای آن لحظهشماری کرده بود؛ بهطوری که پس از گذشت ۱۰ سال هنوز آن شب را بهخوبی به یاد دارد. با این حال او در اولین روز خود در خوابگاه حسابی شوکه شد.
__ (با خنده) شوگا با لباس زیر اونجا نشسته بود. توی سینک ظرفشویی غذای روز قبل مونده بود. لباسهای کثیف کف زمین پخش شده بودند و همه با لباس زیر این طرف و اون طرف میرفتن. با خودم گفتم: «فکر کنم زندگی خوابگاهی همین باشه!»
قسمت دوم فصل اول: بیگ هیت اینترتینمنت
نزدیک به یک ماه و نیم پیش از آن، در اوایل ماه نوامبر، مین یونگی که بعدها به عنوان شوگا در بیتیاس مشغول به کار شد، درست مثل جی-هوپ به خروجی یک ایستگاه سینسا رسیده بود و به دنبال خوابگاه میگشت.
__پدر و مادرم من رو تا اونجا رسوندن. زیرزمین رستوران یوجونگ که نزدیک ساختمان چانگوست، یه استودیوی تمرینی داره. من همونجا منتظر موندم تا پیداگ اومد و من رو داخل برد. (با خنده) پدر و مادرم بعدها به من گفتن قیافهام جوری بود که انگار دارن من رو به زور جایی میبرن.
[^۱]: مسئول استعدادیابی در شرکتهای ضبط موسیقی. م
قشنگا این صفحه ی دوم کتاب هستش و یه نکته مهم قسمت هایی که یه خط صاف کشیده شده (___)یعنی یکی از اعضا داره از زبان خودش داستان رو تعریف میکنه
دوستون دارم💋❤
- ۱.۰k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط