يه بازارياب جارو برقي اومد در خونمون رو زد. تا د

يه بازارياب جارو برقي اومد در خونمون رو زد. تا درو وا کردم قبل از اينکه حرف بزنم پريد تو خونه و يه کيسه کود گاوى خالى کرد رو فرشامون، بعد برگشت گفت اگه من قادر به جمع کردن و تميز کردن همه ي اينا تو 3دقيقه با اين جاروبرقي قدرتمند نباشم حاضرم همه ي اينا رو بخورم. بهش گفتم: سس سفيد ميخواي يا قرمز؟ گفت چرا؟ گفتم: قبض برقو نداديم ، صبح اومدن برقمونو قطع کردن!
دیدگاه ها (۲۹)

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "25" "ویو جئون آنجلینا"بعد...

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

شاهکاری به نام دروغ

ستاره ی من(پارت 1)

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

رمان رفتار سرد

I'm not jealous part 59با بغض لب زد _این حرف آخرته؟لعنتی کاش...

پارت ۱ ویو ا.ت پرده ی اتاق رو کنار زدم و گذاشتم نور خورشید آ...

My lovely neighbor part : 62

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط