سردم از سردی شب های زمستان بدتر

سردم از سردی شب های زمستان بدتر
از گل آلوده ترین برف خیابان بدتر
آنچنان خورده ترک دل که خدا می داند
از ترک های دل تنگ بیابان بدتر
حال من دست خودم نیست خرابم حتّی
از غم رعیت دل بسته به سلطان بدتر
من چه کردم که شده جرم و مجازات من از
جرم یک مجرم محکوم به زندان بدتر
چه گناهی ست به جز اینکه خدایم بودی
با وجودی که شدی از خود شیطان بدتر
از هجوم تو غزل پشت غزل قِی کردم
از هزاران غم ناگفته به قرآن بدتر
بعد تو خاطره ها خفت مرا می گیرد
وقت مهتاب و غزل گفتن و باران بدتر
حال من حال کلاغ ته یک قصّه شده
می رسد هر چه ولی قصّه به پایان بدتر
وحشت رفتن تو حسّ بدی بود ولی
ترس از نو به تو دل باختن از آن بدتر ...!!
دیدگاه ها (۶)

من به دستور دلـم شطـرنج بازی می کنمخرمـن شعـر و غـزل ر ا...

دلم تنگ است بجز دلهای دیگر چنان فردا و فردا های دیگر مرور خا...

دلتنگت که میشومحس درختان جنگلی را دارم که در آتش میسوزد و خا...

به باد حادثه،بالم اگر شکستچه باک!خوشا پریدن،با این شکسته بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط