دلتنگت که میشوم

دلتنگت که میشوم
حس درختان جنگلی را دارم که در آتش میسوزد و خاکسترش را نظاره میکند اما پایی برای گریز ندارد
مثل ماهی میشوم که بر روی خاک افتاده و هرچه بالا و پایین میپرد،توان رسیدن به آب را ندارد
حس تقلای جان دادن پیش از مرگ را دارم ،در نبودت مرگ به استقبالم می آید...
دیدگاه ها (۶۶)

سردم از سردی شب های زمستان بدتراز گل آلوده ترین برف خیابان ب...

من به دستور دلـم شطـرنج بازی می کنمخرمـن شعـر و غـزل ر ا...

به باد حادثه،بالم اگر شکستچه باک!خوشا پریدن،با این شکسته بال...

چند سال گذشت و نفسی بی تو نبودمهر جا به  جز از  یاد تو در یا...

عاشقانه های شبنم

ا~ت و شوتو پارت ۳۹_هاهاهاهاهاها ............فرار!؟ چگونه میخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط