دل مردگی....

|تو‌به‌معنای‌نفس|
- من فکر میکنم سال‌ها بعد ، تو را در یك مکان عمومی خواهم دید ، کاملا اتفاقی . .
آن هم به شکلی ك یك خانم نسبتاً زیبا کنارت ایستاده ، آن لحظه به تو خیره میشوم . .
و تمام زندگی‌ام مثلِ یك مستند کوتاه از نظرم میگذرد و وقتی به خودم می‌آیم ك خانم کنارِ دستت با لحن نچندان خوشایندی می‌پرسد :
- میشه بدونم چرا به شوهر من زل زدین ؟!
لبخند کمرنگی میزنم و بدون آنکه از تو ك مات و مبهوت و نگران به من نگاه می‌کنی چشم بردارم میگویم :
- شوهرتان عجیب به همسر مرحوم من شباهت دارد !
و از کنارتان میگذرم و نشنیده میگیرم ك همسرت چگونه میگوید : یك دور از جون نگفت ؛ او چه میداند . .
من سال‌هاست ك دور از جانم زندگی می‌کنم :)!
#متن_نوشته

#غزل_راهبر🖋️🖋️🖋️
#بک#فالو
@ghzlrahbr
دیدگاه ها (۰)

کسی نخواهد دانست که زیرِ هجومِ افکار، چگونه هر تکه‌ام به گوشه‌ای از این اتاق افتادُصبح بی آنکه همراهی داشته باشم؛ خود را با زجر جمع کردم و ادامه دادم

ولی خب دو دوتا چھار تا ک میکنم،میبینم ما مردونه بازی کردیم مثل اونا ن داور خریدیم ن الکی خودمونو زدیم زمین ن کل ورزشگاهو ب نام خودمون زدیم

بیا ببین این گِل نشسته رو ، فقط بیا بیا و دیگه نرو .

در واقع ما ضعیف نبودم...:/

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط