رئیسبیمارستان

#رئیس_بیمارستان 🩺📵😱
#parT_1


بلد نبودم شیر بدم بهش ، زخم شکمم درد میکرد

با بغض رو به پرستار لب زدم
-خانوم میشه کمک کنید کمک کنید به بچه ام شیر بدم؟ گشنشه..

پرستار عصبی توپید :

+ بزار دهنش کمک لازم نیست ، همین که اینجایی خداتو شکر کن

رو به دوستش گفت :

+ نمی‌دونم چطور رئیس همیشه بد اخلاق و مغرور امروز دلش سوخته اجازه داده این با این سر و وضع بیاد تو بیمارستان خصوصی.

چونه ام لرزید

+ آخه با چه رویی تو همچین بیمارستانی زایمان کرده؟

سرم و پایین انداختم
دیگه نمی‌خواستم

نمی‌خواستم کمکم کنن
میخواستم برن ، نمی‌خواستم تحقیر بشم

امروز وقتی میخواستم برم خونه کسی رو تمیز کنم از شدت درد چشمام سیاه رفت و بعدش و نفهمیدم

دوستش به حرف اومد

- من و دکتر محمدی با شاهان خان جلسه داشتیم ، تا شنید یه زن حامله بی کَس و کار افتاده جلوی بیمارستان گفت یه اتاق اختصاصی بدن بهش.

•┈┈┅┅┅┅┈┈
♡♡♡♡ 🪴✨
دیدگاه ها (۲)

#رئیس_بیمارستان 🩺📵😱#parT_2 پرستار حرصی برگشت سمتم به تختم اش...

وقتی پشت صحنه از خود سریال خشگل ترررررر❤🎀 چقدر اینا کنارمممم...

به نام خدا..💕شروع رمان هیجانی :- رئیس بیمارستان 📵✨هرگونه کپی...

انارهای من لطفاً همکاری کنید و خواهش بگید که تو پبج رمان تای...

#رئیس_بیمارستان 🩺📵😱#parT_5دندوناش و به هم سابید سمتم اومدمید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط