صدایت میزنم ...

صدایت میزنم ...

پرستوها لال میشوند .

نگاهت میکنم ...

شب رنگش را به چشمان تو میبخشد .

دست هایت را

میگیرم ...

خورشید جلوی پاهای من زانو میزند .

در آغوشم آمدی ...

دیگر ادامه ی شعر یادم رفت....
دیدگاه ها (۱)

P⁷سه دختر جلوی نوشته‌ی روی دیوار ایستاده بودند.یورا با ترس گ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ قرار ن...

#SLAVES. PART 1بار تاریک بود. بوی مشروب و عط...

رمان عشق و انتقام

پارت ۳۳چند ماه از اون روزِ پر از هیجان گذشته بود. حالا دنیا ...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهلم 𓆪 🖤🥀آژیر همچنان در ساختمان می‌پیچید.چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط