زن و شوهر با هم میرن طلا فروشی.

زن و شوهر با هم میرن طلا فروشی.
شوهر به زنش میگه: عزیزم انتخاب کن!
زنه دست پاچه میشه به شوهرش میگه: واقعا راست میگی؟
شوهرش میگه: اره عزیزم تو انتخاب کن.
زنه باد تو دماغش میندازه میگه:
آقا لطفا اون گردنبند رو بیار!
خلاصه خانمهای گل؛ سرتون درد نیارم. شوهره گردنبند رو خرید.
خانم خوشگله هم به شوهرش هی میگفت: عسلم تو بهترین شوهر دنیایی
دیدگاه ها (۱)

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

بیوگرافی اوسی/ تاناکا هیکاری/ اوسی شیطان کش

ظریف زر نزن،توالان باید پشت میله های زندان باشی خائنمیخای بس...

my snow ❄#my_snowPT 36اونا دوباره شروع به زدن هم میکنن . ات ...

رمان آخرین دیدار پارت۵₍ ⑅ ᐢ..ᐢ₎،شرمنده اگه دیر به دیر پارت م...

سلام...میخوام براتون یه داستان تعریف کنمنه از اون داستان های...

زندگی دوباره ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط