سلامتی اون پسری که شب عروسی عشقش قاطی کرد رفت دم تالار عر

سلامتی اون پسری که شب عروسی عشقش قاطی کرد رفت دم تالار عروسی
ولی نرفت تو که عروسی رو بهم بزنه صبر کرد وقتی عروس اومد بیرون با خشم رفت جلو
تور صورت عروس رو برداشت
دید اصن اون نیست
اسکل تالارو اشتباه اومد بود
فامیلای دامادم گرفتن مثه سگ زدنش
دیدگاه ها (۸)

از دیگران شکایت نمی کنم بلکه خودم را تغییر میدهم، چرا که کفش...

یک معمای خیلی سخت هر کس جوابش رو پیدا کرد واقعا نابغه ی به ت...

گاهی دلت آنچنان از یه آشنا میگیرد که.آرزو می کنی کاش او هم ی...

از سگ‌کمتر است، کسی که به وفایش اعتباری نیست...قلاده ش را با...

رمان: گرفتار توپارت ۱۵ (بخش دوم: آرامشِ قبل از طوفانِ دوباره...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۵: رقصِ تیغ‌هاصدایِ قلبم رو که توی...

پارت 4ادیتور نازم @karlykarlyیکی از کارکنان به سمت اون رفت ت...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و سوم: بازی با قلبِ یک کودک 🧸💔س...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹⁴اتاق ت...

part:12ات:آره زیاد میام اینجااون تو درسام کمکم کرد منم اینج...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 222♡⁠。⁠)⁩لبخند ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۳: آرامشِ سمیصدایِ بسته شدنِ در، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط