یک سال دیگر گذشت ...

یک سال دیگر گذشت ...
 خیالت تخت
 یک روز
 دقیقا نمی دانم کدام روز
 اما شاید روزی حوالی تمام شدن دنیا
 آنجا که مطمئن شوم
 بعد از من
 کسی تو را نخواهد داشت
 از دلتنگی که هیچوقت عادت نبود
 از دوست داشتنی که بند نیامد
 از احساسی که حبس شد پشت نگاهم
 و چشمهایت ...که هیچوقت گذرشان به من نخورد !
 از پشتم که خمیده شد زیر بار این همه تنهایی
 از دستانم که لرزیدند پشت نوشتن حرفهایم
 از اشکهایم که چه گرم بودن وقت سرد بودنت
 از نگرانی ام پشت جواب ندادن هایت
 و بدتر از آن  ... نبودنهایت
 از آن آدم ضعیفی که ساخت از من ، غرورت ...
 یک روز
 قبل از دیر شدن
 قبل از انتها
 قبل از ، از دست رفتنم
 حرفها دارم برایت ...
  امروز روز من است ...
دیدگاه ها (۳)

**

ته اتوبوس آن صندلی آخر کنار شیشه بهترین جای دنیاست...برای آن...

دلم یک کلبه می خواهددرون جنگل پاییزبه دور از رنگ آدم ها،من و...

سهم من که نیستی...سهم قصه های من بمان...سهم فکر من... عاشقان...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 121✦....

نمیبخشمت p.10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط