زیـبــــاتـــریـــن درد دل آب فــــرات در صحـــرای کـــرب

زیـبــــاتـــریـــن درد دل آب فــــرات در صحـــرای کـــربـــلا

گـر چه آبم , روزی امـا سوختـــم

قطــره تا دریا , سرا پــا سوخـتم

تشنــه ای آمد , لبـش را تــر کند

چاره لب ، تشنــه ای دیگر کـــند

تشنه ای آمد , که سیـــرابش کنم

مشــک خالـی داد , تا آبـــش کنم

تشنه ی آن روز مـن عباس بـــود

پاســـدار خیمــه هــای یـاس بود

خــون عبـاس علمـــدار شهـــیـد

قطره قطــره در درون من چکــید

گر چــه آبـم , آبرویــم رفته است

شادی از رگهای , جوبم رفته است

آب بــودم کربــلا , پشتم شکست

قایق امیــد من , بـر گل نشــست

حال ، از اکبـر خجـــالت میکشــم

از علــی اصغـــر خـجالت میکشم

از رقیـه از ربـــاب و از حســـین

من ز زینب هم خجالت میکـشم
#mo30bat
دیدگاه ها (۴۲)

این جمله هاخیلی آرامش بخشهخودت راکه به خداسپردی؛ دیگرنگران ه...

من اگر نقاش بودم کربلا را می کشیدمیک بیابان لاله ی سرخ نینوا...

نفس خسته عیسی فقط عباس(ع) است,ذکر جادویی موسی فقط عباس(ع) اس...

به افق محرم نزدیک می شویمبو کن ...بوی بغضبوی پیراهن مشکی...ب...

شب نهم محرم:السلام و علیک یا ابالفضل العباس🖤شب تاسوعای اباال...

در کربلاوفاداری را به نامِ عباس نوشتند…چه آب را برسانی چه تش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط