شب نهم محرم:السلام و علیک یا ابالفضل العباس🖤

شب نهم محرم:السلام و علیک یا ابالفضل العباس🖤

شب تاسوعای اباالفضل العباس
حضرت اباالفضل(ع)ملقب به قمربنی هاشم٬سقای کربلا و باب الحوائج است.هنگامی که عباس تنهایی امام را دید اجازه خواست تا عازم میدان شود.مشک و نیزه اش را برگرفت و پس از شکستن محاصره فرات٬وارد آن شد.برای لحظه ای قصد آشامیدن آب کرد اما عطش امام و بچه ها او را از نوشیدن آب بازداشت.
عباس مشک را پر از آب کرد٬بر دوش انداخت و خواست برگردد که دشمنان بر او حمله کردند.ابتدا دست راست او را قطع کردند٬مشک را به دست چپ داد.در این حال شخص دیگری حمله کرد و دست چپ حضرت را برید.عباس برزمین افتاد و مشک را بردهان گرفت.زمانی امید اباالفضل ناامید شد که دشمنان با تیر به مشک آب زدند.عباس گفت:خدایا امید رفتن دیگه به خیمه ندارم.خدایا اینا امیدم رو قطع کردند.در این زمان بود که عمود آهنین برفرق سرحضرت فرود آوردند.
وقتی که امام حسین(ع)بربالین خون آلود حضرت عباس حاضرشد فرمود:اکنون کمرم شکست . و به حضرت فرمودند بیا ببرمت به خیمه گاه که حضرت فرمودند از سکینه خجالت میکشم بدون آب بیایم .وا مصیبتا ...💔

سردار وفا، اباالفضل العباس(ع) 🖤
نامت یعنی غیرت، یعنی وفاداری تا آخرین نفس…
دست‌هایت فدای حسین(ع)، و وفایت الگوی همیشه تاریخ شد 🌙🖤

#یا_اباالفضل_العبا
#علمدار_کربلا 🖤
#محرم۱۴۰۵
#تاسوعا_شب_نهم_محرم
#قـاسـم_بـن_الـحـسن
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

حجت‌الاسلام والمسلمین رفیعی: تعصب و لجاجت می‌تواند مانع پذیرش حق شود

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

.⭕️ ما به امام صادق (علیه‌السلام) خیلی بدهکاریم...امروز ۱۷ ر...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

قصه دوازدهم: زید بن صوحان

♨️ پزشکیان: 🔹چیزی که در تفاهم‌نامه نوشتیم و امضا کردیم به نظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط