چرا وقتی درمن راه میروی صدای قدمهایت را نمیشنوم؟

چرا وقتی درمن راه میروی صدای قدمهایت را نمیشنوم؟

چرا اینقدر آهسته ، اینقدر نازک؟

میترسی شیشه ی دلم ترک بردارد؟

آری دل من بند خورده ی رفتن هاست ...

 آهسته بیا که اگر روزی رفتی

دل من صدپاره ی این مصیبت نشود
دیدگاه ها (۱)

آخرین بار که من از ته دل خندیدم , علتش پول نبود... انعکاس ...

منم و داغ نگاهی که به قلبم زده ایآتش خرمن آهی که به قلبم زده...

قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشتنت به نت شعر و غزل بروی گ...

غمگین ترین درد مرگ نیستدلبستگی به کسی استکه بدانی هستاما برا...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

(سایه های خونی) part ۸/***الیویا: لحظه ای نوری چشام های آسمو...

عشق در نزدیکی قصر8راهِ بازگشت به قصر، از خودِ رفتنشان هم سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط