دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده

دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده
برای شیطنت های بی وقفه،بی خیالی هر روزه،
خنده های بلندو بی دلیل،
برای آن احساسات مهار نشدنی...
حالا اما...
دخترک حساس و نازک نارنجی درونم چه بی هوا این همه بزرگ شده...
چه قدی کشیده طاقتم...
ضربان آهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند...!
چه شیشه ای بودم روزی، حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم،به سنگ شدن می اندیشم!
اینگونه اطمینانش بیشتر است!!!
جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را قهوه های تلخ و پر سکوت امروز گرفته است...
این روز ها لحن حرف هایم آنقدر جدی شده که خودم هم از خودم حساب میبرم...
در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم و به لبخندی اکتفا میکنم...
چه پیشوند عجیبی است کلمه ی خانم؛
همین که پیش اسمت می نشیند تمام سرخوشی و بی خیالیت را از تو میگیرد و به جایش وزنه ی وقار و متانت را روی شانه ات میگذارد،نه اینکه این ها بد باشد،نه، فقط خدا کند وزنشان آنقدر سنگین نشود که دخترک حساس و شیرین درونم زیر سنگینی اش بمیرد...
دیدگاه ها (۱)

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

dark life = 38

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟑جونگکوک و تهیونگ بعد از کلی خوش گذرونی...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۴(وی...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط