دکتر شریعتی...

دکتر شریعتی...

وقتی.....
وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است.

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است،

مثل تنها مردن....
دیدگاه ها (۱)

ﺑﺮﺍﺵ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ : ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻛﻤﺘﺮ ﺑﻬﻢ ...

ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﻲ ﺁﻳﻨﺪ ...ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ ...ﻭﻗﺘ...

روي قبرم بنويسيد... کسی بود که رفت... لحظه ای از غم ايام نيا...

هی لعنتــــی !مـــن مــــــی روم !تـــو مـــــی مــــانــی ب...

« هم عشقمی هم رفیقمی »روایتِ رابطه ای ست که در آن عشق فقط به...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت10دکتر لی:خا...

پارت ۴ساعت ۹ و ۲۰ دقیقه ی صبح_تهیونگ:اجوما جونگکوک رو برده ب...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

چند پارتی

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط