من که در پیله ی خویش

من که در پیله ی خویش

شوق پروانگی از یادم رفت..

لااقل موقع رفتن بسپار

ابر جای تو ببارد به سرم..

ماه جای تو بتابد به شبم..

وسرانگشت بزند گاهگاهی به دلم..

شاید این تلخی ایام غم انگیزم

را باز با یاد تو از یاد ببرم..
دیدگاه ها (۲۲)

بدون که همیشه چشم انتظارم..بدون که تو خیالتم تنها نیستی..بدو...

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراببیمار خنده های توامبیشتر بخنداست...

هیچ کس ویرانیم را حس نکردوسعت تنهائیم را حس نکرددر میان خنده...

درد یعنی‌ سرت به همون سنگی‌ بخوره که به سینه میزدی ...

🍃تنهایی آنقدر ها هم ساده نیست ،باید رنج و غم و عذاب را باهم ...

جادوی عشق ۱۱ part صداي مردونه ای توی ذهنم پیچید که زمزمه کرد...

سناریو:مرگ پنهان/پارت¹¹**ایزوکو**کلامی با خوانندگان: عه...بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط