𝒑𝒂𝒓𝒕55

𝒑𝒂𝒓𝒕55

((ا/ت))

نمیتونستم فکر کنم ..
حرفای لوکاس داشت دیوونم میکرد
دلم میخواست فرار کنم پیش ته
و همینکارم کردم ...
یه تاکسی گرفتم که هیچ مقصدی نداشت ‌...
کجا برم ؟
بهش زنگ زدم
خاموش بود ....
و دوباره و دوباره و دوباره ....
با اینکه مید‌نستم خاموشه زنگ میزدم ....
.
.
.
((لوکاس))

ا/ت رفت و تونستم نفس حبص شدمو رها کنم ....
چند دقیقه بعد به جیمین زنگ زدم با خوردم اولین بوق جواب داد ...

لوکاس: کاری که گفتی رو کردم ... تا چند دقیقه دیگه تو بغل تهیونگه :) ببینم سبک شدی ؟ الان یکم از حجم عذاب وجدانت کم شد ؟!
جیمین: خوبه
لوکاس: چی خوبه ؟! چقدر میخواین داغونش کنین ؟؟؟
جیمین :(داد زد) الان توان نگرانی واسه هر دوشونو ندارممم لوکاس ... الان جایی نیستم که بتونم به هر دو شون فکر کنم... بزار پیش هم باشن ... حداقل تا وقتی برگردم
لوکاس: وقتی برگردی چی میشه ؟
جیمین: با ا/ت ازدواج میکنم و این داستانا تموم میشه
لوکاس: (از عصبانیت میخندید) خل شدی؟؟ وای جیمین عقلتو از دست دادی ؟؟؟
جیمین : فعلا حواست به اون دوتا باشه
لوکاس: امر دیگه جناب :) من نمیزا...........

قطع کرد

کفری نفس عمیقی کشیدم و سوار موتورم شدم...
ا/ت زنگ زد

لوکاس: چیشده ؟ خوبی ؟
+کجا رو بگردم ؟ مغزم کار نمیکنه ؟؟ خیلی تند رفتم ؟؟؟ خونه نرفته شرکتم نرفته من کجا رو بگردم لوکاس
لوکاس: یه دقیقه قطع کن الان بهت زنگ میزنم ...

گوشی رو قطع کردمو به پیر مرد مسنی که تو بچگی زیاد میرفتیم مغازش زنگ زدم ‌....
ولی کسی تلفنو جواب داد که فکرشو میکردم

اجوشی: بله بفرمایید
لوکاس: سلام اجوشی پیر

چند ثانیه سکوت کرد

اجوشی : لوک خوش شانس
لوکاس: (خندیدم) اجوشییییی
اجوشی: پسرهٔ ... (فحش داد)
ته: (صداشو شنیدم که اعلام حضور کرد) اجوشی من اومدم....(رو به سمت مشتری) بازم بیاید به سلامت :)

همونطور که حدس میزدم تهیونگ اونجا بود

لوکاس: اجوشی میشه حرف بزنیم .. یعنی میشه مغازه رو ترک کنین ؟ میخوام ادرس اونجارو به یکی بدم تا با تهیونگ حرف بزنه ... لطفا جوری رفتار نکنین که تهیونگ بفهمه ...
اجوشی: دختره ؟؟
لوکاس: اجوشی دختر بیچاره الان تو خیابونا سرگردونه ... بگم بیاد ؟
اجوشی: باشه به یه شرط
لوکاس: هر چی باشه قبوله
اجوشی: من بیام پیش تو :)
لوکاس: من از خدامهههه ... دلم خیلی تنگ شده
اجوشی: پس میام پیش تو و اون داداش یالغوزت :)

فقط میخندیدم
خیلی وقت بود ....
از وقتی ۱۴، ۱۵ ساله بودم میشناسمش ...
اون دوست پدرامون بود ...
مثل پدربزرگ
.
.
تلفنو قطع کردمو لوکیشنو به ا/ت دادم ......
دیدگاه ها (۰)

𝒑𝒂𝒓𝒕56((ا/ت))باورم نمیشه دارم میرم همونجا وقتی بچه بودم همیش...

𝒑𝒂𝒓𝒕57ته: برو اونوررر فر روشنه میسوزی +حیححححته: عایششش ا/تت...

𝒑𝒂𝒓𝒕54بالاخره عقب رفت و خودشو جمع و جور کرد لوکاس: خوبی ؟+دی...

𝒑𝒂𝒓𝒕53سمت ماشین رفتم سوار شدم که دیدم یکی کنارم رو صندلی جلو...

part 22

پارت. 30

love in the dark⑧⑤یک ساعت بعد ا/ت: نخوابیدی؟ کوک: نه رفتم کن...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

سناریو مایکی پارت اخر

پارت حذف شدهlove in the dark⑧⑧فرداچشمام رو باز کردم دیدم بیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط