حال من و توحال عقربه های ساعتی است که مدام از پی هم می دو
حال من و توحال عقربه های ساعتی است که مدام از پی هم می دوندتا شایدمگر معجزه ای شود و ساعتی یکباریکدگر را در آغوش کشندهر چند برای لحظه ای لحظه ای هرچند کوتاه اما فراموش نشدنی از همان لحظه هاکه نمیتوان از کنارشان گذشت به همین سادگی ها.دویدن و نرسیدن سهم من بود و تو بود و آن دو عقربه.کاش یا عشق عقربه ها جور دیگری بودیا عشق من و توو یا این سرنوشت لعنتی که کسی برای نوشتنش سوالی از من و تو نکرد.اینگونه یا ساعت از حرکت باز می ایستادیا این روزگار لعنتی و یا این تکاپوی رسیدن راشیرینی وصل پایان می داد .. { عادل دانتیسم }
- ۵۴۷
- ۲۵ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط