حال من و توحال عقربه های ساعتی است که مدام از پی هم می دو

حال من و توحال عقربه های ساعتی است که مدام از پی هم می دوندتا شایدمگر معجزه ای شود و ساعتی یکباریکدگر را در آغوش کشندهر چند برای لحظه ای لحظه ای هرچند کوتاه اما فراموش نشدنی از همان لحظه هاکه نمیتوان از کنارشان گذشت به همین سادگی ها.دویدن و نرسیدن سهم من بود و تو بود و آن دو عقربه.کاش یا عشق عقربه ها جور دیگری بودیا عشق من و توو یا این سرنوشت لعنتی که کسی برای نوشتنش سوالی از من و تو نکرد.اینگونه یا ساعت از حرکت باز می ایستادیا این روزگار لعنتی و یا این تکاپوی رسیدن راشیرینی وصل پایان می داد .. { عادل دانتیسم }
دیدگاه ها (۱)

در حوالی رویاهایم کسی هست که بعد از هر باران دلتنگی رنگین کم...

اوني كه بيشتر مي گفت "نميدونم"، بيشتر ميدونست!.اوني كه "قويت...

------------------------------------------------------------...

دارم به این فکر می کنم چقدر خوب است نزدیک صورتم نفس می کشی و...

رمان | آخرین زنگِ قبل از خداحافظی🏀⃢⋆ژانر: مدرسه‌ای | عاشقانه...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

پارت ۲۵ساعت از سه گذشته بود که صدای در اومد. نه کوبیدنِ آروم...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت دهم: پادشاهانِ پیتزایِ سوخته...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۸ | حرفی که بالاخره گفته شدصبح روز بعد، ...

حال مــن و تــــوحال عقربه های ساعتی استکه مدام از پی هم می ...

حال مــن و تــــوحال عقربه های ساعتی استکه مدام از پی هم می ...

حال من و توحال عقربه های ساعتی استکه مدام از پی هم می دوندتا...

حال مــن و تــــوحال عقربه های ساعتی استکه مدام از پی هم می ...

: حال من و توحال عقربه های ساعتی استکه مدام از پی هم می دوند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط