بر قلب جهان تیر زده طالع جانکاه
بر قلب جهان تیر زده طالع جانکاه
بر دوش کشیده ست فلک ماتم یک شاه ..
از نسل همان ست که میگفت غمش را
شب تا به سحر با دل بیچاره ی یک چاه
بر فرش دلم خون دل از عرش چکیده ست
از سوگ عظیمی که نشسته ست به درگاه
نفرین به تو خورشید در آن ظهر که دیدی
با تیغ بریدند دد و دیو سرِ ماه !
از روی خدا شرم نکردند و روان گشت
بر روی زمین خونِ خداوند به ناگاه
از خون خودش بوده و در سوگ خودش بود
آن روز اگر دیده شده گریه ی الله !
بر تابلوی مقصد هستی بنویسید
یک راه اگر هست حسین ست همان راه
ای چرخ نچرخی که کواکب همه گفتند
در غیبت شیران چه شبیخون زده روباه !
بر دوش کشیده ست فلک ماتم یک شاه ..
از نسل همان ست که میگفت غمش را
شب تا به سحر با دل بیچاره ی یک چاه
بر فرش دلم خون دل از عرش چکیده ست
از سوگ عظیمی که نشسته ست به درگاه
نفرین به تو خورشید در آن ظهر که دیدی
با تیغ بریدند دد و دیو سرِ ماه !
از روی خدا شرم نکردند و روان گشت
بر روی زمین خونِ خداوند به ناگاه
از خون خودش بوده و در سوگ خودش بود
آن روز اگر دیده شده گریه ی الله !
بر تابلوی مقصد هستی بنویسید
یک راه اگر هست حسین ست همان راه
ای چرخ نچرخی که کواکب همه گفتند
در غیبت شیران چه شبیخون زده روباه !
- ۱.۳k
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط