آدمی در آغوش خدا غمی نداشت

آدمی در آغوش خدا غمی نداشت

پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت

دل از خدا برید و در زمین نشست

صد بار عاشق شد و دلش شکست

به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود

یادش آمد یک روز دل خــــدا را شکسته بود
دیدگاه ها (۳)

او رفتهمین...قصه ام کوتاه بودبه سر رسید...کلاغ جان توهم بروش...

روزها و شب های سرد زمستانم در نبودت سردتر گذشت...خیلی سرد......

مهم نیست چقدر طول بکشد...عشق واقعی همیشه ارزش انتظار را دارد...

بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهیبه قلب بیقرار من تو اظطراب مید...

آن روز که زمین، آخرین حجت خدا را در آغوش گرفت،چراغ امید در د...

عاشقانه های شبنم

قسمت هفده

پارت 2

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

مینی فیک

بعضی آمدن‌ها،فقط ورقِ تقویم را عوض نمی‌کنند؛حالِ جهان را عوض...

( last minute )

...My evil angel...پارت ¹⁴🪽🔥 فصل دومکوچولو🎀...صبح روز بعد......

#پارت سهجونگکوک زانو زده بود کنار لیها، و برای اولین بار بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط