I'm not jealous

I'm not jealous
part 23
بقیه بچه ها دو به دو مشغول حرف زدن بودن به خاطر همین کسی صحبت هامون رو نمی شنید
احساس کردم اخمای جونگکوک‌ در هم شد
و با لحن عصبی ای و دلخوری گفت

_تو دوست پسر داری؟


احساس کردم روم غیرتی شده
شاید داشتم توهم میزدم
مگه کله ی خر خورده از من خوشش بیاد
تازه یکم بلوف زدن در مورد ایوان عزیزم هم به جایی بر نمیخوره دیگه؟

+اره دارم

لبخندی جونگکوک کش زدم و موهامو پشت گوشم انداختم و با پوزخند گفتم

+تازه خیلی از تو خوشگل تر و کراش تره

آب دهنمو قورت دادم و با مکثی ادامه دادم

+حتی سیس پک هم داره..چند برابر تو..خیلی هم از تو کراش تره

جون عمه کوچیکم
من تاحالا از نزدیک ندیده بودمش
فقط تنها چیزی که ازش میدونستم سنش بود
اون حتی اسم واقعیش هم بهم نگفته بود
گفته بود وقتی بیام سعول هم رو میبینیم
اون موقع من با دیدنش سوپرایز میشم
حقیقتا خودم هم دوست داشتم اینجور باشه
حتی عکسی هم از خودش نفرستاده بود
حتی یه ویس هم ازش نداشتم
ولی نمی‌دونم چرا بهش اعتماد کردم
نمی‌دونم چرا کار های روزمره ام رو به کسی میگفتم که حتی تصوری از قیافه اش ندارم
شاید حتی در مورد سنش هم به من دروغ گفته بود
شاید من براش سرگرمی ای بیشتر نبودم
شاید به خاطر همین بود از وقتی بهش گفتم اومدم سعول جوابمو نداد
شاید های زیادی به ذهنم خطور کرد
ولی حتی نمی‌تونستم در موردش تصور بدی داشته باشم
ندیده هم بهش اعتماد داشتم
نمی‌دونم چرا ولی همیشه حس خوبی بهش داشتم
حتی اگه میدیدمش هم به عنوان یک دوست جلو میرفتم
نه یک دوست دختر
شاید فکر کنیم چیز های زیادی از هم میدونیم
ولی حقیقتا هیچ چیزی درموردش نمی‌دونم
با بلند شدن جونگکوک از افکارم بیرون اومدم
با قدم های تندش از اتاق خارج شد
حتی تو عصبانیت هم کراش بود
من چه اسکولیم که فکر میکنم به خاطر حرفای من عصبانی شده
سومی که دید کوک رفته فورا دل از سونگهیون کند و به سمتم اومد
دیدگاه ها (۶)

I'm not jealous part 24نگاهی بهم انداخت و لب زد §چی بهش گفتی...

I'm not jealous part 25چند ساعت قبللامصب حتی لباس خونه ای ها...

I'm not jealous part 22جوری افتاده بودم توی بغلش که سرم تقری...

I'm not jealous part 21دقیقا جفتش نشستم سومی تا من دید چشمکی...

رمان: ببر من p۲ _: تعجب کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط