آمدم قافیه ساز دل مینا بشوم

آمدم قافیه ساز دل مینا بشوم
تا ببینم گل زیبایی و شیدا بشوم

باز کن صورت خود را و تماشایی شو
آمدم بوسه زن صورت زیبا بشوم

دست در دست غزل ها بده و با من باش
تا در این قافیه در قلب شما جا بشوم

چشم تو قلب مرا سوی خودش می خواند
قصد دارم که از احوال تو جویا بشوم

کمرم خم شده از دست دلم، کاری کن
آنچنان زد به زمین ام، که نشد پا بشوم

همه از عشق من و بوی شما با خبر اند
باز هم دل به هوا خاست که رسوا بشوم


#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۰)

خواب برده ست دو چشم همه ی مردم رامن و یادت همه شب تا به سحر ...

شب که آرام‌ تر از "پلک" تو را می‌بندمدر دلم طاقت "دیدارِ تو"...

فریاد می‌زنی که مرا "دوست..." ناگهانگم می‌شود صدای تو در قیل...

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد، گ...

بوسه ام داغ است و بی پروا، کجا بگذارمش؟روی لبها یا که بازو ه...

عشق یک شیطان ویک جوجه تیغی پارت ۳۰

در خیالات  محالم چون   که  دیدارت  کنمدر وجودت  نازنین ، عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط