قرار من با خـــدا این شد که...

قرار من با خـــدا این شد که...
من چشمامو ببندم...
دستمو بذارم توی دستــــ خدا و باهاش برم جلو...
خدایــــا...
قول بده توی مسیـــر دستمو ول نکنی...
قول بده مواظبــــ سنگای جلوی پام باشی...قول بده مواظبــــ آخرش باشی...
من...
تا جایی چشمامو باز نگه داشتم که می دونستم چی خوبه وچی بــــد...
ولی از این به بعدش با تــــو...
من اسمشو میذارم دوستـــی و تکیـــه به تـــو...
و تــــو اسمش رو بذار توکل...
می دونم از توکل به هرکس پشیمـــون میشـــم ولی از توکل کردن به تــــو هیچ وقتـــــ پشیمـــون نمی شـــم...
'مواظبمــــون باش
و هوامون رو داشتــــه باش...!!!
دیدگاه ها (۱)

آخرین کامنتو یه پسر میزاره یا یه دختر!!!!

دستم خوشکل شده میپسندید؟؟؟؟

کفشام خوشکله چندتا لایک میدین

حالا اگه موقع تمرین پیششون بیوفتیم

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²³ویو لیلی ___تهونگ: «کی...

#کپشن

سناریو تهیونگ

shede and shineفصل 2پارت 3+چشامو باز کردم....توی اتاق بودم.....

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 213♡⁠。⁠)باهم هم...

پسر بد (56)

My professor Chapter:2Part:90زمان حال| سئولهنوزم به یه نقطه ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت دوم: تقدیم به یک معامله‌ی سیاهبا د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط