پسر بالا شهری آرزو کرد برف بیاید،برف آمد. خدا اورا به آرز

پسر بالا شهری آرزو کرد برف بیاید،برف آمد. خدا اورا به آرزویش رساند آدم برفیش غیر شال و کلاه کفش هم به پا داشت. به غروب نرسید آدم برفی آب شد از شرم اینکه او کفش داشت. زمانی که آن پسر بچه سر چهارراه از سرمای پاهایش جان داد. پسرک سر چهار راه آرزوی یک کفش را هم به گور برد. نعمت برف نصیب پسر بالا شهر شد و مرگ نصییب پسر سر چهارراه، عجب خر تو خریست رسم این دنیا.
دیدگاه ها (۱)

به یادت آرزو کردم که چشمانت اگرترشدبه شوق آرزوباشد،نه تکرار ...

.

روزے مـے رســــــــد ڪـــﮧ . . . در خـــیــال خــــود . . جـ...

میگـــن واسه آرامــش خـــودتم که شـــده ببـــخش و فــراموش ک...

پسر بالای شهر آرزو کرد برف بیایید برف آمد .... خدا او را به...

پارت ۲۷ چند روز گذشته بود و امروز برف شدیدی اومده بود و کل ز...

روایت بانوی سرخپوش میدان فردوسی...تقریبا بیشتر تهرانی ها مید...

فقر چیزه بدی است...! از همه نوعش،چه مالی،چه فهم،چه درک،چه فر...

Name💎:الماس کوچولوTag: #الماس_کوچولوPart:2بعد از پوشیدن یک ت...

داستانک؛ ⚡️دخترم مواظب باش

به مناسبت پنجاهمین پست 🌷 ای که پنجاه رفت و در خوابیمگر این پ...

لا شيء يضاهي رائحة من نُحبولو إعتصرت فرنسابأكملها في قنينة ع...

ما با این آهنگ هابزرگ شدیم یادش بخیر ♥😍تقدیم نگاه قشنگتون مه...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط