تو رفتی و من ماندم و چشمی که دریا شد

تو رفتی و من ماندم و چشمی که دریا شد

دلواپسم دلواپس قلبی که رسوا شد

می خواستم حاشا کنم عشق تورا آن شب

اشکم چکید و پیش تو مشت دلم وا شد
دیدگاه ها (۵)

نازنینم بودی و نازت مرا دلگیر کردکاش میشد درد دلهای مرا تصوی...

بگذار ، از یک بغض و یک تکـــرار بنویسماز اشک ... روی دسته ی ...

میروم درخلوت دل صحبتی دیگر کنم صحبت ازاین روزگارِ بی در و پی...

"همرنگ" تمام"آرزوهاے" منے"غارتگر" قلب و "جاݧ"و "دنیاے" منے"د...

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

خیال آمدنت دیشبم به سر می‌زدنیامدی که ببینی دلم چه پر می‌زدب...

چه کنم چه کنم چه کنم من بی تو در این شب بارانیچه بگویم چه بگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط