تنهایی ، شوری اشکهایم

تنهایی ، شوری اشکهایم
زخم صورتم را میسوزاند
این زخم زندگی است
که مدتها مرا همراهی میکند
دست سردی نیست
تا اشکهایم را پاک کند
ومرهم زخمم باشد
در بسته است
نگاهم به در خیره مانده است
اتاق سرد است
همه چیز سرد است
گرما ، بدنم را میسوزاند
کسی نیست خاموشم کند
ولی این بار دیگر صورتم نمیسوزد
تنم از این همه تنهایی آتش میگیردو میسوزد
دیدگاه ها (۱)

عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ...

راضی شدم من ای دوست به یک نگاه ساده تورو خدا بگو که کجای ...

تقصیر دستور زبان است که بعد از من و تو "ما" نمی آیـــــــ...

چه دردیست درمیان جمع بودن..ولی درگوشی ای تنهانشستن برای دی...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹³_و یه بچه‌ی دیگه جایگذینش شدنفسم بند...

صدایِ برخوردِ ماشین با زمین و حرکتِ آن در محوطه‌ی ویلا، گذرا...

مرد بی رحم

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۹: میانِ پناه و طوفانفقط یک روز ...

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و پنجم: مراقبتِ سمی، طلوعِ کابو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط