مگر می توان

مگر می توان
عاشق بود و لبخند نزد
قهقه ی مستانه ای میان
اشک فراقِ ابرهای دلتنگی
بر فراز دو چشم
دیدگاه ها (۷)

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

در میان اشک های فراقجوانه ای از امید سر بر آورد..❤️☘️ـــــــ...

به چشم هایت قسم ، ای تمام دلم ... ای که نگاهت ،هر بار ، عاشق...

✨همه می‌گوییم «کاش بیاید»…اما چند نفرمان برای آمدنش آماده‌ای...

هر آن‌چه در قلب می‌گذرد را نمی‌توان گفت؛برای همین خدا آه، اش...

زندگی یعنی دیدن لبخند عزیزانی کهدوستشان داریم زندگے یعنے شاد...

گاهی آدم نه حوصله‌ی گفتن دارد، نه توانِ سکوت… فقط در هیاهوی ...

ورق بزنید.....

به اشک گفتم:تو کیستی؟چرا هر وقت دلم می‌شکند،تو زودتر از همهخ...

غریبه‌ای‌ستکه شب را با سایه‌ی خودش قسمت می‌کندموهای بادخورده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط