وقتی

وقتی
نیستی؛دلم می‌خواهد
دست خدا را
بگیرم
بکشانمش این‌جا
جای خالی ات را
نشانش دهم
و سرش فریاد بزنم
یا تو را بازگرداند،
یا بساط
پاییز را جمع کند
ببرد جای
دیگری پهن کند ..!
دیدگاه ها (۲)

نگاهت مزه دارد, خنده ات بورخت سیب بهشتی، مشکی ابروو احساس ...

چشمانم را میبندم صدای قدم هایت را مرور میکنم همه شان را از ...

دنیای من پر از یواشکی‌های تب‌دار است یواشکی می‌خواهمت ...

ﺩﻭﺳﺘﯽﻣﺜﻞ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺧﯿﺲﻣﯽﻣﺎﻧﺪﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻤﻮﻧﯽﺭﻓﺘﻨﺖ ﺳ...

《سایه》پارت سوم: «وقتی ماه، خورشید را دوباره دید»روزها گذشت.م...

چرا رفتی؟نه... نگو رفتی.همین‌طور ناپدید شدی.کجایی وقتی دلم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط