پارت
پارت ۱۶
ویو عملیات/
ا.ت:حرکت کنید(توی بیسیم)
جیمین:دستش رو به نشانه ی شروع عملیات تکون داد
و ۱، ۲ ، ۳ شروع
ا.ت:با افرادم وارد یک قسمت از کشتی شدم
جیمین: با افراد گروهم وارد قسمت دیگه ای از کشتی شدیم
جیمین:جک بپا
جک:پشت یک بشکه ی آهنی پنهان میشه
جیمین:به سمت سوژه شلیک میکنه و اونو زخمی میکنه
ا.ت:شلیک از کی بود؟(توی بیسیم به جیمین)
جیمین:از من بود فقط زخمیش کردم
ا.ت:حواستون رو جمع کنین
جیمین:چشم
جیمین:جک تو برو رات من میرم چپ(با اشاره)
جک:اوهوم
جیمین آروم آروم از پله های سمت چپ رفتم پایین پ به به کلی بادیگارد جلوم بودن تا از محموله اشون که اسلحه بود دفاع کنن و آره کتک کاری شروع شد
جیمین با دستم اسلحه ی یکی شون رو گرفتم و انداختم به قسمتی نا مشخص و اون بهم حمله کرد و منم سرش رو کوبیدم به میله ی کنار پله ها
یکی شون از پشت بهم حمله کرد و میله ای زیر گلوم گذاشت و داشت خفه ام میکرد با پا زدن به جای حساس یکی شون که از جلو داشت بهم نزدیک میشد و صدای شلیک که باعث شد کسی که داشت خفه ام میکرد افتاد زمین پ من تونستم نفس بکشم بقیه هم شتک کردیم و تازه فهمیدم ا.ت بود که داشتیم باهم اون آدما ی دست و پا چلفتی رو شتک میکردیم
ا.ت:حالت خوبه؟
جیمین:مرسی رئیس
ا.ت:برو پیش گروهت نیازت دارن
جیمین:چشم پ رفتم
خلاصه همه رو از سر راه کنار زدن رفتن سمت محموله ها که یک هو صدای شلیک اومد و برق قطع شد و همه جا تاریک شد زیر پاهاشون آتیشی بزرگ روشن زد و یکی رئیس باند رو از بالا به داخل آتش بزرگ هول میده و ا.ت از اون بالا پرت میشه و تعادلش رو از دست میده
ا.ت:جیغغغ
جیمین:دست ا.ت رو گرفتم
جیمین:دارمت بیا بالا
ا.ت:ددددستتتممم رررووو وووللل ننننکککننن(لکنت داشت چون ترسیده بود)
جیمین:نترس دارمت دستم رو محکم بگیر
بقیه ی افراد هم درحال فرار از آتش بزرگ
ا.ت:محکم دست جیمین رو گرفتم و از ترس چشمام رو محکم بستم
جیمین:ا.ت رو کشیدم بالا و کشیدمش عقب تا از آتیش دور بشع و چشمام رو بستم چون دود آتیش داشت عذیتم میکرد
ا.ت:چشمم رو باز کردم و.... چچچیی من توی بغل جیمینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حیمین:چشم رو باز میکنم مه میبینم ا.ت توی بغلمه و تازه میفهمم توی چه موقعیتی هستم..
ا.ت:آتیش رو دیدم که همینجوری بیشتر و بیشتر میشد به زور بلند شدم پ دست جیمین رو گرفتم و بردم بیرون و بعد سیاهی مطلق...
ادامه دارد...
ویو عملیات/
ا.ت:حرکت کنید(توی بیسیم)
جیمین:دستش رو به نشانه ی شروع عملیات تکون داد
و ۱، ۲ ، ۳ شروع
ا.ت:با افرادم وارد یک قسمت از کشتی شدم
جیمین: با افراد گروهم وارد قسمت دیگه ای از کشتی شدیم
جیمین:جک بپا
جک:پشت یک بشکه ی آهنی پنهان میشه
جیمین:به سمت سوژه شلیک میکنه و اونو زخمی میکنه
ا.ت:شلیک از کی بود؟(توی بیسیم به جیمین)
جیمین:از من بود فقط زخمیش کردم
ا.ت:حواستون رو جمع کنین
جیمین:چشم
جیمین:جک تو برو رات من میرم چپ(با اشاره)
جک:اوهوم
جیمین آروم آروم از پله های سمت چپ رفتم پایین پ به به کلی بادیگارد جلوم بودن تا از محموله اشون که اسلحه بود دفاع کنن و آره کتک کاری شروع شد
جیمین با دستم اسلحه ی یکی شون رو گرفتم و انداختم به قسمتی نا مشخص و اون بهم حمله کرد و منم سرش رو کوبیدم به میله ی کنار پله ها
یکی شون از پشت بهم حمله کرد و میله ای زیر گلوم گذاشت و داشت خفه ام میکرد با پا زدن به جای حساس یکی شون که از جلو داشت بهم نزدیک میشد و صدای شلیک که باعث شد کسی که داشت خفه ام میکرد افتاد زمین پ من تونستم نفس بکشم بقیه هم شتک کردیم و تازه فهمیدم ا.ت بود که داشتیم باهم اون آدما ی دست و پا چلفتی رو شتک میکردیم
ا.ت:حالت خوبه؟
جیمین:مرسی رئیس
ا.ت:برو پیش گروهت نیازت دارن
جیمین:چشم پ رفتم
خلاصه همه رو از سر راه کنار زدن رفتن سمت محموله ها که یک هو صدای شلیک اومد و برق قطع شد و همه جا تاریک شد زیر پاهاشون آتیشی بزرگ روشن زد و یکی رئیس باند رو از بالا به داخل آتش بزرگ هول میده و ا.ت از اون بالا پرت میشه و تعادلش رو از دست میده
ا.ت:جیغغغ
جیمین:دست ا.ت رو گرفتم
جیمین:دارمت بیا بالا
ا.ت:ددددستتتممم رررووو وووللل ننننکککننن(لکنت داشت چون ترسیده بود)
جیمین:نترس دارمت دستم رو محکم بگیر
بقیه ی افراد هم درحال فرار از آتش بزرگ
ا.ت:محکم دست جیمین رو گرفتم و از ترس چشمام رو محکم بستم
جیمین:ا.ت رو کشیدم بالا و کشیدمش عقب تا از آتیش دور بشع و چشمام رو بستم چون دود آتیش داشت عذیتم میکرد
ا.ت:چشمم رو باز کردم و.... چچچیی من توی بغل جیمینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حیمین:چشم رو باز میکنم مه میبینم ا.ت توی بغلمه و تازه میفهمم توی چه موقعیتی هستم..
ا.ت:آتیش رو دیدم که همینجوری بیشتر و بیشتر میشد به زور بلند شدم پ دست جیمین رو گرفتم و بردم بیرون و بعد سیاهی مطلق...
ادامه دارد...
- ۳.۸k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط