صرخة عنوانها فرقونا الاباء

صرخة عنوانها فرقونا الاباء
فريادي با عنوان پدران ما را از هم جدا كردن



احياناً نعيش الحب بصدقة و نعشق من نحب عشقاً جنونياً
گاهي عشق را باصداقتش تجربه مي‌كنيم و عشقي جنون آميز نسبت به كسي كه دوست داريم پيدا مي‌كنيم

نتامل الحياة .... لكي نعيش روحين في جسد
به اين اميد زندگي مي‌كنيم كه روزي دو روح در يك جسد باشيم

لكن تاتي الظروف بل حكم الاجداد و تجبرنا علي فراق
اما شرايط سخت مي‌آيند كه حكم پدربزرگانمان را دارند و ما را به جدايي مجبور مي‌كند

رغم الحب الكبير و تمنع ان يستمر ذلك الحب الطاهر
با وجود عشق بزرگ استمرار آن عشق پاك ممنوع مي‌شود

ماذا نفعل نحن الابرياء امام هذه الاحكام
ما بي گناهان در برابر اين دستورات چه كار كنيم

هل هو القدر ام هي احكام فرضت علينا
آيا اين سرنوشت ماست يا دستوراتيست كه بر ما تحميل شده‌اند

سنقبل ذلك القدر و نعيش العذاب و الحزن و الدموع
آن سرنوشت را قبول مي‌كنيم و با عذاب و ناراحتي و اشك‌ها زندگي مي‌كنيم

و هذه هي الكلمات عشتها بمعانيها و حروفها و احاسيسها
و اين كلماتي هستند كه واقعا آنها را باتمام معني و حروف و احاسسشان تجربه كردم

ابعثرها هنا لكي اخفف آلامي
و آنها را در اين‌جا مي‌نگارم تا از درد خود بكاهم



حبيبي
عشق من

كلمات ابعثها من اعماق قلبي
كلماتي كه آن‌ها را از اعماق قلبم مي‌فرستم

همسات تمزق شعوري الماً و دموعاً و حسره
و نجواهايي كه شعورم را با اشك‌ و حسرت و درد پاره پاره مي‌كند

اهمسها لك
براي تو نجوا مي‌كنم

مسافاتٌ قاسية و بعيدة بيننا
فاصله‌ها سخت و زيادي بين ما وجود دارد

و اشواكٌ مؤلمة متبعثرة تحت اقدامنا و الشوق يعذبنا
و خارهاي دردناك در زير پاهايمان كاشته شده است.و اشتياق ما را اذيت مي‌كند.



حبيبي
عشق من

أعلم بأنك لا تستطيع أن تعيش بدوني
مي‌دانم كه نمي‌تواني بدون من زندگي كني

و انا مثلٌك حبيبي لا أستطيع ان أتخلي عنك
و من هم مانند تو نمي‌توانم تو را رها كنم



حبيبي
عشق من

اعلم بأنك تتمناني كما أنا أتمناك
مي‌دانم كه تو در تمناي مني همانطور كه من در تمناي توام

و اعلم باني نبض قلبك كما انت نبض قلبي
و مي‌دانم كه تو نبض قلب مني ، من هم نبض قلب توام



حبيبي
عشق من

ما كتب فوق الجبين يجيب علينا ان نبصره
آنچه بر پيشاني نوشته شده است را بايد ببينيم

اعلم انك بتفكيرك تعذبت يا اغلي الناس
اي با ارزشترين مردم مي‌دانم كه از فكر كردن خسته شدي

ايضاً انا بتفكيري عذبني الياًس
در افكار من هم ، نا اميدي است كه عذابم مي‌دهد

تقتلني الحسره و انا لا استطيع فعل شيء
حسرت من را مي‌كشد و من نمي‌توانم كاري انجام دهم

اعذرني ان سالت دموعِكَ حزينه
من را ببخش اگر اشك‌هاي غمگينت جاري شدند

اعذرني ان احزنتُك في هذهِ الدنيا
من را ببخش اگر تو را در اين دنيا ناراحت كردم

اعذرني فكل الظروف ضدنا
من را ببخش زيرا كه همه‌ي شرايط بر ضد من هستند

الي متي صرخاتنا بلا مجيب
تا كي فريادهايمان بدون دادرس باقي مي‌مانند

الي متي دموعنا بلا ونيس
تا كي اشك‌هايمان بدون هم درد باشد.

هون علي قلبك من العذاب
كمي از عذاب قلبت را كم كن

لكي يهداً قلبي قليلاً
تا قلب من هم كمي آرام شود



و امسح دموعِكَ الدافئة
و اشك‌هاي گرمت را پاك كن

لكي تطمئن روحي
تا روحم مطمئن شود

حرام ان تنتهي ايام حبنا كالسراب
حيف است كه روزهاي عشقمان مانند سرابي به پايان برسد.

حرام ان تصبح الذكريات نهايتنا
حيف است كه خاطرات پايان ما را رقم بزنند

و ان تتلاشي كل تلك الاحلام
و همه‌ي ان روياها از بين برود

سنترك رسالة للزمان
نامه‌اي را براي زمان ترك مي‌كنيم

حبرها دموعنا
كه از جوهر اشك نوشته شده باشد.

و موضوعهااا عذابنا
و موضوعش عذاب ما

و عنوانها
و عنوانش

فرقونا الاباء
پدرانمان ما را از هم جدا كردند.
دیدگاه ها (۴)

سلام شبتون بخیر دوستان

إهداء إلى من علمتني الغرام... تقدیم به کسی که عشق را به من آ...

شرمنده‌ایم مادر... ببخش اگر راحت چشم بر روی تمام سختی‌ها و م...

انا فی مدیحک الکن لااهتدی *** و انا الخطیب الهبرزی المصقعاقو...

خدایا........با تو می گویم حرفهایم را... دلتنگیهای وجودم را....

خیلی قشنگیه🙂🫂حَتیٰ با تَصَورِ خَندَه ش خَندَت میگیرِه،قَشَنگ...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

♥️🍃امشب از خدا❣برایت من چنین خواستم دلت آرام ، تنت سالمدعایت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط