تو در تقدیر من هستی و در جانی

تو در تقدیر من هستی و در جانی
کجا ،کی، در کنار من تو می مانی

زنم پرسه به کوی عشق با یادت
بگو پس تو کجای کوچه پنهانی

و من چندی شدم عاشق و دلداده
بگو ای یار پیش کی تو مهمانی

به یادت ساختم کاشانه ای با جان
چو یادم خشک شد ای ابر بارانی

شده تاریک رویاها و هم، خوابم
همانی تو برایم ماه تابانی

به جانم عشق تو افتاد و دنیایی
همه دانند بر جانم تو سامانی

رسد روزی در آغوش تو آرامم
بیا ای آرزو ، امید پایانی
دیدگاه ها (۱)

بوی رویا می دهد عطر تنتاین غزل، خوابیده در پیراهنتتا کمی آرا...

خیس بارانم ولی, چیزی نمیخواهد دلمسردو لرزانم ولی, چیزی نمیخو...

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافیستتو مرا باز رسانی به یقینم ک...

تورابرای هرشب عاشقانه ام کم دارمتورا برای هرگریه ی شبم شانه ...

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

تو در تقدیر من هستی و در جانیکجا ،کی، در کنار من تو می مانی...

تو در تقدیر من هستی و در جانیکجا ،کی، در کنار من تو می مانی...

تو در تقدیر من هستی و در جانیکجا ،کی، در کنار من تو می مانی...

تو در تقدیر من هستی و در جانیکجا ،کی، در کنار من تو می مانی...

تو در تقدیر من هستی و در جانیکجا ،کی، در کنار من تو می مانی...

تو در تقدیر من هستی و در جانیکجا ،کی، در کنار من تو می مانی...

تو در تقدیر من هستی و در جانیکجا ،کی، در کنار من تو می مانی...

تو در تقدیر من هستی و در جانیکجا ،کی، در کنار من تو می مانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط