دلتنگش شدم، چشمانم را بستم، او را از میان خاطره‌ها بیرون

دلتنگش شدم، چشمانم را بستم، او را از میان خاطره‌ها بیرون آوردم، در میان آغوشم تصورش کردم. لبخندی بر لبم بود، قطره‌ی اشکی هم از گوشه‌ی چشمم جاری شد …
دیدگاه ها (۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_27گوشیو از جیبم در آوردم دست...

Part ¹با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم، لباس عروس هنوز تنم ب...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part68من:برو زیر تخت بجمرفتم تو هال و در اتاق...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:83صبر نکرد تا مخالفت کنم‌...ر...

چند پارتی

My professorChapter:2Part:109"ساعت ۸:۴۵"لباسمو انتخاب کردم و...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 148♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط