خاطرات شیطنت میکنند و از سر و کول هم بالا

خاطرات شیطنت میکنند و از سر و کول هم بالا
میروند!
اما...
با تمام این شیطنت های بی هوده انها باز لبخندی به چهره ی برگه هایم نمی نشانند!!!
این گسل لعنتی خاطرات
درست در زیر بغضم دهان باز می کند!
میشود تمام شود؟؟...
دلم می خواهد ....
این کابوس بودن تمام شود!!
تمامی که منتهی شود به یک رؤیای نبودن!
بدم می اید!!...
از "من"...!!
از "تو"...!!
از تمام ضمایری که حتی بودن هایشان هم دروغ است!... دروغ...
از دروغ های اشکاری که فریبم می دهند در لباس حقیقت..!
از سکوت های مبهمی که سادگی ام را به مسخره می گیرند!..
از اشنا های غریبی که کلام دل ساده ام را پوچ می دانند!!
از ابی که به ظاهر ارام...
و اسمانی که طوفانی در دل دارد اما مجال وجود نیافته ...
همیشه فریب ظاهر صاف زمین را می خورم!!
تا پایم میلغزد،در حین سقوط...
گردی فریبکار زمین را به خاطر می اورم!!
و باز یک حس حماقت در من..
سرم را میان دو دستم میگیرم و حالم میان احوال دیگران گم می شود..
چقدر حال این روزهایم
سرمه ای رنگ و
تیره است!!!

ارام نوشتم...

***دلارام***

دوشنبه
1392/9/11
دیدگاه ها (۱۶)

بر ظاهرم صبری حاکم است به سستی پرده عنکبوت ها...!در باطنم ان...

یک شنبه همین هفته بود...دقیقه های آخر ساعت ادبیات فارسی داشت...

دلارام؟؟؟؟؟بازم که رفتی تو فکر دختر!!!!اووووو ببخشید!!!غرق ر...

عاشقانه هایم و صمیمانه ترین نوشته هایم همین هایست که اینجا ب...

✍ هر هفتهدلم مرا به اینجا می‌آورد...به میان مردانیکه رفتند،ا...

در حوالی پاییزی بارانی، در کوچه‌باغ‌های شهری غریب که آشناتری...

امید زنده است

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط