می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
دیدگاه ها (۱)

خدایا... کودکی ام را گرفتی :جوانی ام را دادی... عقلم را گرفت...

دل زخمی. دل تنها و تکیده. دل گریون من ای دل گریون. کوله بار ...

"دوستان مهربونم براستی که عشق همانند پیله ای ابریشم نهفته د...

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

یادم می آید،نگران بودم که تنهایم بگذاری،مرا در اغوش گرفتی و ...

فراتر از خویش

توچه در پیمانه کردی که مرا دیوانه کردی…به فسون چشم شهلا تو م...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

AR-Lp 36

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط