بی تو درگیرم درون اضطرابی که تویی

بی تو درگیرم درون اضطرابی که تویی
شکل میگیرد دوباره انقلابی که تویی

روبروی آینه می ایستم این بار هم
در خودم میبینمت از بازتابی که تویی

دست در دست زمان با هر غمی خندیده ام
سالهای سال پشت هر نقابی که تویی

در بهشت چشمهایت غرق میخواهم شدن
غرق خواهم شد درون آفتابی که تویی

هستم و بس نیستم در التهاب این خیال
منگم و گیجم من از جام شرابی که تویی

پشت هم خمیازه ها حجم مرا پر کرده اند
چشمهایم را نمی بندم به خوابی که تویی

خوابم و بیدارم و چیزی نمی بینم دگر
می کشم امروز خود را با طنابی که تویی

گر کنارم نیستی خواب و خیالت با من است
بی تو می خوابم به امید سرابی که تویی


میثم خندانی
دیدگاه ها (۵)

حسادت یا خساست؟اسمش را هرچه میخواهی بگذار ،من میخواهم تو فقط...

عشق .........یعنی ازدیدن یه چهره ی همیشگی آروم بشی و خسته نش...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

#مافیا_عزیز_من#Part۲۴فلیکس وقتی اون حرفو از زبون تو شنید، ان...

ابلیس

#دیدار‌با‌سکوت...هوا سرد شده خوب خودت را بپوشان، سرما نخوری ...

علی عبدالرضایی

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط